این سرطان را از مدرسه ببر

تظاهرات درخیابانها ادامه داشت. به فکرم رسید ما هم برویم بیرون، و با مردم تظاهرات کنیم. رفتم سر شیر آب، و وقتی دستم را میشستم، موضوع را به سردستهها گفتم. یکدفعه دیدم خانم مدیر از پشت پنجره نگاهمان میکند. بدون آن که دست و پایمان را گم کنیم، قرار گذاشتیم زنگ بعد، مدیر را تحت فشار بگذاریم تا در را باز کند، برویم بیرون.