انقلاب اسلامی :: عکسی که غوغا کرد

عکسی که غوغا کرد

12 آبان 1405

پنج‌شنبه بیست‌ویکم دی‌ماه به مرخصی رفتم. بعد از قدری استراحت، خواهرم هانیه هدیه جالبی به من داد؛ عکس بزرگی در ابعاد حدوداً یک در یک‌ونیم متر از امام خمینی که نمی‌دانم به چه طریقی به دست او رسیده بود. با خوشحالی عکس را از او گرفتم و بعد از جاسازی در ساک مسافرتی‌ام، نقشه جسورانه‌ای برایش کشیدم.

روز شنبه، در حالی که عکس را با خود به همراه داشتم، به پادگان بازگشتم. بی‌آنکه مأمورین دژبانی توجه خاصی به محتویات ساک مسافرتی‌ام بیندازند، وارد پادگان شدم. یکی، دو شب گذشت تا اینکه تصمیم گرفتم نقشه‌ام را عملی کنم. بنابراین، نیمه‌های شب به آرامی و بی‌آنکه کسی را متوجه خود سازم، عکس بزرگ امام را برداشته، از آسایشگاه بیرون رفتم. ظلمات شب، همه جا سایه انداخته بود و فرصت خوبی بود تا در پناه آن خودم را به جایگاه مراسم صبحگاه برسانم.

پشت جایگاهی که تیمسار، فرمانده پادگان،[1] هر روز صبح برای سان دیدن از نیروها در آن قرار می‌گرفتند، دیوار یکی از ساختمان‌های اداری قرار داشت. با کمی بررسی، جای مناسبی را برای الصاق عکس امام روی دیوار در نظر گرفتم و با سرعت تمام، قبل از آنکه کسی متوجه حضور من در آن ساعت شب در محل بشود، عکس را به دیوار نصب کرده، خیلی زود به آسایشگاه بازگشتم.

پس از ساعتی، طبل روال هر روزه، بیدارباش زدند و نیروها خود را برای حضور در مراسم صبحگاه آماده کردند. در وقت مقرر، در جایگاه به صف شدیم و مراسم آغاز شد. از آنجا که مراسم صبحگاه، صبح خیلی زود انجام می‌گرفت و در فصل سرد زمستان، هوا دیرتر روشن می‌شد، کسی متوجه عکس روی دیوار نشد، اما پس از روشن شدن هوا و آشکار شدن عکس امام، آرام‌آرام پچ‌پچ میان سربازان بالا گرفت و به دنبال آن، افسرها که پشت به عکس داشتند نیز، متوجه موضوع شدند.[2] در حالی که تیمسار داشت با توپ و تشر، صحبت‌هایی علیه امام می‌کرد، گفت: «این آخوند هندیه و ما اجازه نمی‌دیم تحریکات ضد منافع ملی او وارد پادگان بشود و... .»

که ناگهان با اشاره یکی از افسرها، متوجه عکس پشت سر خود شد. با دیدن آنچه در مقابلش دید، از شدت عصبانیت رنگ و رخش پرید؛ بنابراین دوباره در میکرفون فریاد زد: «این‌ها پادگان رو تصرف کردند. من پدر کسی رو که این عکس رو به دیوار چسبونده در می‌آرم. این‌ها جاسوس و مزدور اجنبی‌اند و...»

ناگهان پس از کلی تهدید، لحنش را تغییر داد و با وعده پاداش‌های نقدی و مرخصی‌های چشمگیر، سعی کرد نیروها را در لو دادن عامل چسباندن عکس به دیوار وسوسه کند.

 

- خاطرات سردار سیدحجت کبیری، تحقیق و تدوین سیدهادی عابدی، تهران، سوره مهر، 1396، ص 36 – 30.

 

پی‌نوشت‌ها:

 

[1]. متأسفانه راوی نامش را به خاطر ندارد.

[2]. البته بعد از پایان مراسم آن روز، که طولانی‌تر از روزهای دیگر برگزار شد. برخی از سربازها اظهار داشتند که با روشن شدن هوا متوجه عکس شده بودند، اما به خاطر شباهت با «آیت‌الله شریعتمداری» که مشهور بود و روابط خوبی با دربار دارد، اشتباه گرفته بودند. برخی دیگر نیز، بر این گمان بودند که شاید خود فرماندهان به دلایلی عکس امام را به دیوار پشت جایگاه نصب کرده‌اند. (راوی)



 
تعداد بازدید: 23


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: