28 مهر 1405
من سرگرد بودم که محمدرضا مرا احضار کرد و گفت که یک واحد مستقل با نام خاص برای حفاظت کاخ شخصی من و محوطه و درب محوطه تشکیل دهید، ولی نگهبانی سایر کاخها با همان هنگ گارد باشد. افراد این واحد از لحاظ قد کمتر از 180 سانت نباشند، از نظر جسمی فوقالعاده قوی باشند و علاوه بر تمام دورههای نظامی دورههای مخصوص کاراته و جودو را ببینند. این واحد باید اونیفورم و علائم مخصوص داشته باشد که به فرهنگ ایران باستان مربوط باشد و در ملاقات با خارجیها گارد احترام فقط از این واحد باشد. قرار شد که این واحد همگی استخدامی باشند و از حقوق بازنشستگی استفاده کنند.
اجرای این دستور در لحظه اول به نظرم کار سنگین و مشکلی رسید ـ که بود ـ ولی با استفاده از شیوه صحیح مدیریت که بهرهگیری حداکثر از مشورت بود، کار را شروع کردم. اولین کارم انتخاب سرگرد عباس قرهباغی (ارتشبد شد) به معاونت خود بود. قرهباغی برای من احتیاج به تحقیق نداشت، زیرا از سال 1315 دائماً با هم بودیم. در مشورت با همه دو سه نفر افسر نشان کردیم. سوابق سیاسی و غیرسیاسی آنها با دقت بررسی شد. نسبت به بعضی شناسایی کافی داشتیم. من، قرهباقی و سه افسر دیگر یک طرح دقیق تهیه کردیم که از کدام نقطه شروع کنیم و در کدام نقطه خاتمه دهیم. پس از مطالعه مشخص شد که 300 سرباز کافی است، که باید کادر را نیز به آن افزود. قرار بر این شد که افراد دوره خدمت وظیفه را دیده باشند، از افراد عشایر باشند، حداقل سواد سوم ابتدایی و حداکثر سوم متوسطه داشته باشند، به هیچوجه شهری نباشند، حرفهشان آلوده نباشد و زارع و گلهدار و کارگر رجحان داشته باشد، قد حداقل 180 سانت و هیکل ورزیده باشد (چون معمولاً در افرادی که زیاد بلندقد هستند استخوانبندی به زیان عضلات رشد میکند و در انتقال حرکات تأثیر نامطلوب میگذارد)، سوابق وی در لشکری که خدمت کرده و یا در حین خدمت است دقیقاً بررسی شود و رونوشت آن به مرکز ارسال گردد (سوابق سیاسی و غیرسیاسی هر دو)، معاینه پزشکی دقیق در لشکر مربوطه انجام و گزارش آن به مرکز ارسال شود و غیره. قرار شد چنینا فرادی پس از تصویب، بتدریج خود را با معرفینامه به آدرس واحد مذکور در تهران معرفی نمایند و در مرکز نیز مجدداً سوابق سیاسی آنها بررسی شود و اگر بیاشکال بود، هر 30 نفر که تکمیل شد آموزشهای مربوطه طبق برنامه شروع شود. مأموریت انتخاب افراد به قرهباغی محول شد و یک افسر هم برای کمک به او داده شد که در سراسر کشور مسافرت کند و به کلیه پادگانهای نظامی و ژاندارمری مراجعه نماید و طبق طرح و با دقت کامل، که از خصوصیات ذاتی او بود، مأموریت را انجام دهد. من نیز در مرکز طبق طرح وظایف تهیه ساختمانهای گروهانی و ستاد و آشپزخانه و وسایل ورزی و استادان ورزش و افسران و درجهداران را با کمک دو یا سه افسر انجم میدادم. سوابق افسران و درجهداران با دقت فوقالعاده بررسی میشد و از میان بهترین افسران و درجهداران انتخاب میشدند. رئیس ستاد و اعضای ستاد او را براساس مشورت تعیین نمودم. آشپزخانه آماده به کار شد. ساختمانها هم تعمیر و آماده شد. سلاحهای لازم نیز تحویل گرفته شد. قرهباغی هم در سراسر کشور وظیفه خود را با موفقیت انجام میداد و به تدریج روزی چند نفر خود را معرفی و لباس نظامی به تن میکردند. افراد اعزامی قرهباغی بینقص بودند و نتیجه حتی بیش از انتظار بود. هر واحد که به 30 نفر (یک دسته) میرسید، طبق برنامه و دستورات، فرمانده دسته و کمک گروهبان دسته شروع به کار میکردند. برنامه نگهبانی، اعلام خطر و اطلاع مافوق و خلاصه آنچه که برای نگهبانی کاخ سلطنتی لازم بود آموزش داده میشد. به آموزش تیراندازی با انواع سلاحها اهمیت خاص داده میشد و هر روز افراد برنامه تیراندازی داشتند. ورزشهای گوناگون با وسایل سخت و نیز کاراته و جودو توسط استاد مربوطه جزء آموزش روزانه بود. در این فاصله، شخصاً به سرلشکر [محمود] بهارمست، رئیس وقت ستاد ارتش، که از تاریخ نظامی و علائم و اونیفورمهای ایران باستان اطلاع دقیق داشت، مراجعه کردم و تهیه اونیفورم و علائم را از او خواستم. فردی بود به نام بهروز (همردیف سرتیپ) که بیش از بهارمست به این مسائل مسلط بود. بهارمست به همراه او اونیفورم و علائم را مشخص کرد و دستور داد در ستاد به شکل رنگی تهیه کنند و تاریخچه هر یک را نوشت و من نیز به محمدرضا نشان دادم. او هیچگونه تغییری در پیشنهاد بهارمست نداد و همه را تصویب کرد. تهیه لباسها بوسیله بهترین خیاط نظامیدوز شروع شد و برای هر فرد دو دست لباس کامل از کلاه تا کفش آماده شد. این لباسها فقط مخصوص مواقع نگهبانی بود و یا مواقع گردش در خیابانها تا مردم با این اونیفورم آشنا شوند، ولی در سربازخانه و موقع استراحت و تمرینات از لباس عادی سربازی استفاده میشد که فقط دارای علائم بود.
9 ماه پس از دستور محمدرضا، گارد آماده معرفی شد و بهارمست براساس تاریخ نظامی ایران باستان نام آن را «گارد جاویدان» پیشنهاد کرد که تصویب شد. همه سربازان داوطلب بودند که پس از 30 سال خدمت بازنشسته میشدند. روز معرفی، دسته موزیک لشکر و پرچم و سپس «گارد جاویدان» برای سان آماده بود. محمدرضا به محوطه آمد. گزارش کوتاهی دادم و آمادگی گارد را برای سان اعلام داشتم. محمدرضا موقع سان به یکایک سربازان نگاه میکرد و خیلی کند حرکت میکرد و توقفهای کوتاهی هم داشت. پس از خاتمه سان، از دیدن این سربازان و این اونیفورم خسته نمیشد. سئوال کرد: «اینها را از کجا پیدا کردهاید؟» گفتم که قرهباغی طبق قواره خاص از سراسر کشور پیدا کرده و همه از افراد عشایر هستند. گفت: «از امشب ساختمان و محوطه مربوطه و درب اصلی کاخ توسط اینها نگهبانی شود و برای گارد احترام سفرا و رؤسای ممالک از اینها استفاده شود»، که چنین شد. او سپس قرهباغی را شدیداً تشویق کرد.
پس از 2 هفته، محمدرضا به من گفت: «واحد را به قرهباغی تحویل دهید، چون صحیح نیست که هم در زندگی خصوصی من باشی و هم فرمانده اینها، چون سربازان بتدریج خودمانی خواهند شد!» ولی فرماندهی قرهباغی نیز چند ماه بیشتر دوام نیاورد. در آن موقع حفاظت کاخها و شاه با یک هنگ وظیفه به فرماندهی سرلشکر ضرغام (از بختاری) بود و یک گردان کامل «گارد جدویدان» به فرماندهی قرهباغی. «گارد جاویدان» 300 سرباز داوطلب با حدود 20 ا فسر و 30 درجهدار و عناصر پشتیبانی (راننده خودرو، آشپزخانه و...) یعنی جمعاً 400 پرسنل را در بر میگرفت. بتدریج، سرلشکر ضرغام مشکلاتی را برای قرهباغی فراهمه آورد و خود او فرمانده هر دو گارد وظیفه و جاویدان شد. ولی او حق نداشت در وظایف گارد جاویدان، که مراقب نزدیک شاه بود و گارد وظیفه که مراقب هر دو بود، تغییری بدهد. بعدها و بتدریج گارد خصوصی محمدرضا تغییراتی کرد و متشکل از دو گردان داوطلب به نام «گارد جاویدان» با 700 پرسنل و یک گردان تانک و یک واحد هلیکوپتر شد که حدوداً رقمی قریب به 2000 نفر را دربر میگرفت و هزینه آن مافوق تصور بود.
علاوه بر تشکیلات فوق، در تهران یک لشکر کامل وجود داشت که از زمان اویسی، لشکر یک گارد نامیده شد. پیش از انقلاب، تیپ «گارد جاویدان» و لشکر یک گارد هر دو تحت امر سپهبد بدرهای قرار داشت. لشکر یک گارد وظیفه نگهبانی کاخها را نداشت و این عنوان «گارد» فقط یک عنوان بود، ولی افسران و درجهداران آن از پاداش مخصوص استفاده میکردند و قبل از انقلاب فرمانده آن سرلشکر امینی افشار بود....
بدینترتیب محمدرضا برای حفاظت خود و کاخهایش تشکیلات وسیعی ایجاد کرد که بودجه آن بار سنگینی بود بر دوش ارتش، خاصه اینکه برنامه خانهسازی هم شروع شد و لشکر یک مرکز هم «گارد» نامیده شد؛ یعنی هر چه نیرو در مرکز بود برای حفاظت محمدرضا و کاخهایش اختصاص یافت. برایم مقدور نیست که رقم هزینه آن را تخمیناً بنویسم، ولی در بودجه ارتش موجود است.
- ظهور و سقوط سلطنت پهلوی: خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست، ج ۱، ویراسته عبدالله شهبازی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1386، ص 138 – 134.
تعداد بازدید: 23