21 مهر 1405
[راوی: سیده عذرا میرسعیدی قاضی ـ متولد طالقان ـ ساکن تنکابن] جمعه خونین هفده شهریور را که خیلی از مردم، آن را در حافظه خود دارند. فراموش نمیکنم. فاجعه در میدان «ژاله» تهران اتفاق افتاده بود. من در لحظه دقیق حادثه آنجا نبودم. با میکروفن اعلام عمومی کرده بودند که مردم بیایند و به حادثهدیدگان و مجروحان هفده شهریور کمک کنند. آقایی که از پشت میکروفن فریاد میکشید، بیشتر درخواست ملحفه، نخ بخیه و یخ میکرد. رفتم خانه و ملافهها و پارچههای سفید را در آوردم و آن را شُستم. دلم به دنبال نخ بخیه و یخ بود که باید مرهم زخم مجروحان میشد و آنها را از درد یا شهید شدن نجات میداد. رو به همسایهمان، عشرت سادات که همراه من بود، گفتم: «عشرت سادات! بیا برویم داروخانه و وسایل مورد نیاز مجروحان را به صورت قسطی یا نسیه خریداری کنیم و فردا، بیاییم پولشان را پس بدهیم».
به دنبال داروخانهای نزدیک جایی که بودیم، گشتیم، یکدفعه داروخانهای به چشم ما خورد. تند خودمان را به آنجا رساندیم و تقاضایمان را مطرح کردیم. صاحب داروخانه گفت: «نیازتان چقدر است؟!» به م سوول داروخانه گفتم: «هر چی بیشتر، بهتر»! بعد از این که نخ بخیه و باند را تحویل گرفتیم، رو به صاحب آنجا گفتیم: «اگر اجازه بدهید، اینها را با خودمان ببریم و فردا یا چند روز دیگر، پولش را به شما بدهیم. اینها را برای مجروحان میبریم». داروخانهچی که مطمئن بود، نیّتمان خیرخواهانه است، اعتماد کرد و با تقاضای ما موافقت کرد.
خوشحال از این که حالا میتوانیم با این کارمان، جان مجروحان را نجات بدهیم، به طرف ماشینی که رانندهاش، درخواست کمکهای مردمی میکرد، رفتیم و چیزهایی را که از داروخانه خریدیم، تحویل او دادم. خیلی خوشحال شده بود، وقتی به خانه رسیدیم، رو به همسرم موضوع ملحفه و خرید نسیهای نخ بخیه و باند را مطرح کردیم. اگر نمیگفتم، احساس عذاب وجدان میکردیم. با این که مطمئن بودم، من را بابت کاری که کردهام، تشویق میکند اما باید او را در جریان میگذاشتم تا خدایی ناکرده برای این مخفی کردن، گناهی مرتکب نشده باشم. همانطور که پیشبینی میکردم، همسرم از کارم ابراز رضایت کرد و تأکید کرد که همین حالا بروم و پول داروخانه را بدهم. من هم بدون فوت وقت به داروخانه رفتم و پول نخ بخیه و باندها را دادم.
_ خاطرات زنان مازندرانی از انقلاب اسلامی و دفاع مقدس (1367 تا 1342)، پنجمین جشنواره خاطرهنویس اداره کل حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، ساری، نشر سرو سرخ بنیاد، تابستان 1396، ص 255 و 256.
تعداد بازدید: 16