24 شهریور 1405
... در همان روزها مهندس بازرگان و دوستانش (حدود ده - دوازده نفر) را که دکتر سحابی و آسید محمود طالقانی نیز جزو آنان بودند، و از مدتها پیش در زندان بسر میبردند، دستور دادم یکسره و با احترام از زندان به نخستوزیری بیاورند. از آنان پذیرایی و دلجویی کردم. برنامه کار دولت را که اهم آن اصلاحات ارضی و مبارزه با فساد بود برایشان تشریح کردم و گفتم، انتظار من از تمام آزادیخواهان این است که برای ایجاد پایههای اساسی آزادی و دمکراسی و حکومت قانون از دولت پشتیبانی و انتقاد سازنده بکنند. آنان را از آنجا به منزلهایشان روانه کردم.
پس از آن میشنیدم که در میان رهبران جبهه ملی بحث و مجادلهای جدی در گرفته است بر سر اینکه آیا برای کمک به استقرار قانون و ایجاد استقلال نیروهای سهگانه مشروطیت و نشاندن شاه به محل قانونی خود بایستی دولت را که در این راه قدم برداشته است کمک کرد یا ممکن است تضعیف دولت سبب تشویق شاه به دخالت در امور کشور شود؟ کار این بحث و مجادله به جایی کشید که علل دیگر هم بر آن اضافه شد و گروه مهندس بازرگان از جبهه ملی جدا شدند و تشکیل نهضت آزادی را اعلام کردند. من به خوبی اطلاع داشتم که پشت سر فکر تضعیف دولت کیست و از چه راهی با آقایان ارتباط دارد و چه وعدههایی داده است. اما مهندس بازرگان هم هفده سال بعد، یعنی در اوایل سال 1357 در مصاحبهای که از او سئوال کرده بودند، چرا با جبهه ملی همکاری نزدیکتری نمیکند جواب داده بود همکاری ما در سال 1340 به این علت قطع شد که آقایان میگفتند سپهبد تیمور بختیار قول داده است اگر دولت دکتر امینی را بیندازید اتومبیل شماره یک پرچم سه رنگ (منظور اتومبیل نخستوزیر) در خانه هر یک از آقایان که خودتان موافقت کنید ترمز خواهد کرد. و هر چه گفتیم سپهبد بختیار که میگوید وعدهای از قول شاه است، میخواهد آقایان را نردبان ترقی خود کند. اگر ما به سقوط دولت کمک کنیم خود سپهبد بختیار به قدرت خواهد رسید و پیش از همه با خود ما تسویه حساب خواهد کرد. آقایان قبول نکردند. ما دیگر جدا شدیم و شد آنچه نباید میشد.
- خاطرات علی امینی، به کوشش یعقوب توکلی، تهران، حوزه هنری، 1377، ص 137 و 138.
تعداد بازدید: 4