17 شهریور 1405
... اولین پافشاری در کار اصلاحات ارضی این بود که این کار مرحله به مرحله انجام شود. چون مالکین در هر حال مدیران دهات بودند و اداره امور عمومی و اساسی به عهده آنان بود. بایستی در هر مرحله ترتیبی داده میشد که به زودی عدهای بیشتر از میان خود اهالی به عنوان مدیر تربیت شوند و وزارت کشاورزی هم به اندازه کافی تعدادی[از] مهندسین و کارشناسان کشاورزی[را] به مناطق مختلف بفرستد و مستقر کند و با کنار رفتن مالکین، کشاورزی مملکت نه تنها تعطیل نشود بلکه توسعه یابد. در دوران کوتاهی که دولت بر سر کار بود با تمام مشکلات و تحریکاتی که در نقاط مختلف کشور میشد و از جمله کشتهشدن یک مهندس کشاورزی و مسئول اصلاحات ارضی در فارس به دست ایادی مالکین محلی، کار اصلاحات ارضی طبق برنامه پیش میرفت.[1]
حسن ارسنجانی پس از استعفای دولت همچنان در پست وزارت کشاورزی باقی ماند، در حالی که دیگر ترمزی نداشت و کارش سرعت گرفت. شاید تصور میکرد و امید داشت که از این راه به نخستوزیری برسد. چندی پس از آن که کنگره معروف دهقانان و آزادزنان و آزادمردان [را] تشکیل دادند، جای سکوت نبود و طی اعلامیهای که قبلاً هم درباره آن نوشتهام خطرات آتی آن تندروها و انقلاب سفید را متذکر شدم که آن اعلامیه را الموتی و مهندس فریور و درخشش هم امضا کردند و همه چوب آن را خوردیم.
ارسنجانی چهار اسبه میتاخت. یک روز که پس از تشکیل آن کنگرهها به دیدن من آمد پرسیدم این چه اشتباهاتی است که پیدرپی میکنید. مگر عاقبت آن را نمیبینید. خندید و گفت: «ایشان» مزاجشان چنین کارهایی را میطلبد و بنده هم متخصص پوست خربزه هستم. پوست خربزه را میاندازم دیگر با ایشان است که پایشان را روی آن بگذارند و سر بخورند، یا نگذارند. چند سال بعد که ارسنجانی برکنار و سفیر ایران در ایتالیا شد در محل آبگرم «فونته کاتینی» به دیدنم آمد، باز حرف را به اشتباهات پیدرپی کشاندم. جواب داد، شما که میدانید؛ شاه دلش میخواهد همه کار به دست خودش باشد و به اسم خودش تمام شود. هیچکس در مورد آذربایجان از قوامالسلطنه و در مورد نفت از دکتر مصدق حرف نزند. اصلاحات ارضی با نام شما و من شروع شده بود. اگر نمیماندم و تندتر نمیرفتم و همه را به نام ایشان نمیکردم من و شما را جلو آفتاب کباب میکرد. من هم وقتی دیدم نمیخواهد به هیچکس امان دهد و نامی از هیچکس جز خودش نباید برده شود جریان را هر روز تندتر کردم و میخ آخر را به تابوت کوبیدم. از این حرف ارسنجانی بسیار متأسف شدم و گفتم؛ وای اگر از پس امروز بود فردایی.
این همان روحیهای بود که هویدا خوب فهمیده بود که در طول چهارده سال تمام اشتباهات به عنوان اوامر شاهانه انجام شد و نتیجهاش را دیدیم و هنوز داریم میبینیم. ...
- خاطرات علی امینی، به کوشش یعقوب توکلی، تهران، حوزه هنری، 1377، ص 165 – 163.
پینوشت:
[1]. در مورد قتل مهندس ملک عابدی مسئول اصلاحات ارضی استان فارس در زمان دولت اسدالله علم بحثهای جدّی وجود دارد بعضی معتقدند که قتل ملک عابدی دسیسهای برای سرکوب عشایر مسلح استان فارس بود. با فرض مقتول شدن ملک عابدی توسط مالکین در آن شرایط نمیبایست آن همه عکسالعمل شدید نظامی و اعزام لشکرها و فرمانده نیروی زمینی (ارتشبد بهرام آریانا) و ا نتصاب وی به فرماندهی سپاه جنوب، کشتارهای وسیع و بمباران هوایی حضور سرهنگ گراتیان یا تسویچ ـ افسر برجسته سازمانسیا در مورد جنگهای کوهستانی ـ اعلامیههای سیاسی و نظامی صادره از ناحیه طرفین، صورت گیرد زیرا همه این مسایل حکایت از آن دارد که خون ملک عابدی به عنوان ملعبهای برای سرکوب عشایر قرار گرفت بدون آنکه کسی مسئولیت قتل وی را بپذیرد. (برای توضیح بیشتر ر.ک. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی ج 2)
تعداد بازدید: 10