21 تیر 1405
در ارتش نیز شاه هشیار بود کسی پایه قدرتی برای خود نسازد. فرماندهان نیروها و رئیس سازمان صنایع نظامی ـ که خرید اسلحه از خارج را نیز به عهده داشت ـ مستقل از رئیس ستاد و بیهیچ گونه هماهنگی با یک دیگر با شاه در تماس بودند. همچنین سران پلیس و ژاندارمری که روی کاغذ تابع وزارت کشور بودند، و رئیس ساواک که عنوان معاونت نخستوزیر را داشت، همه مستقیم به شاه گزارش میدادند و از او دستور میگرفتند. میان همه این مسئولان نیروهای نظامی، همچشمی و گاهی دشمنی وجود داشت و روی همرفته چیزی که به آن بتوان نام هماهنگی و نظارت نهاد، در کار نبود. شاه نیز چندان اعتقادی به فرماندهانش نداشت و یک بار به علم میگوید، «...اصولاً فکر نمیکنم بین ژنرالهایی که بر سر کار داریم، آدم جنگی داشته باشیم. اینها همه اهل پز و نمایش هستند. جز شاید خود ازهاری رئیس ستاد که چون اهل تظاهر نیست و مرد جاافتادهایست، ممکن است مرد جنگی باشد، گرچه امتحان نکردهایم... اسامی یک عده را هم با دلایل فرمودند که فکر نمیکنند چیزی باشند...» (یادداشت 15 آذر 1352). در زمستان 1349 که مذاکرات بسیار حساسی میان اوپک و شرکتهای نفتی در تهران در جریان بود و شاه نقش فعال و درخشانی در آن داشت، در گفتوگویی با علم پس از انتقاد از سیاست کشورهای غربی و ستمی که بر کشورهای نفتخیز روا میدارند میافزاید «... اینها اگر فکر میکنند... یکی دو میلیون دلار خرج و کودتا بکنند، دیگر [هنگام] این حرفها گذشته است. به علاوه مگر امرای ارتش من به یک دیگر اعتماد دارند؟ یا اگر اعتماد بکنند، همدیگر را قبول دارند؟» (یادداشت 10 بهمن 1349).
ارزیابی شاه درباره فرماندهانی که خود برگزیده و به این روز در آورده بود، درست بود. ولی نتیجهاش این شد که هنگام انقلاب، سران ارتش که هرگز به همکاری و تفاهم با یکدیگر و هماهنگی کارهای خود خو نگرفته بودند، از هرگونه تصمیمگیری گروهی عاجز ماندند و صرفاً ناظر فروپاشیدن رژیم شدند.
- علم، امیراسدالله، یادداشتهای علم (1347 و 1348): متن کامل دستنوشته امیراسدالله علم، ویرایش و مقدمه علینقی عالیخانی، ج 1، تهران، کتابسرا، چ پنجم، 1390، ص 81 و 82.
تعداد بازدید: 13