14 تیر 1405
روز جمعه فرمان نخستوزیری و فرمان انحلال مجلس هر دو را در دست داشتم، قرار شد فردا صبح زود کابینه شریف امامی برای استعفا در محل نخستوزیری جلسه خود را تشکیل دهد. و پس از خروج آنان به من اطلاع دهند تا به نخستوزیری بروم، در حالی که هنوز درباره بسیاری از وزرا هیچ تصمیمی نگرفته بودم.
این است که میگویم دولت من فرزندی بود که هفت ماهه به دنیا آمد و پیشرس بود. در حالی که همیشه معتقد بودهام کسی که داوطلب تشکیل دولت است باید حداقل از ماهها قبل همکاران خود را انتخاب کند و آن عده ماهها با یکدیگر در یک «کابینه سایه» و خیالی کار و همکاری و تمرین کنند تا در شروع کار همکاری و هماهنگی لازم را داشته باشند.
من برای این کار چنان که گفتم، قصد داشتم نماینده مجلس شوم و با تدارک مقدمات سیاسی و فنی و قانونی اگر موقعیت پیش آمد نخستوزیر شوم، در حالی که بحرانی که در مملکت پیش آمد بسیار پیش از وقت مرا بر صندلی نخستوزیری پرتاب کرد.
در نیمه اردیبهشت ماه 1340 که بر کرسی نخستوزیری نشستم از حداقل شانزده وزیری که باید به عنوان اعضای کابینه معرف میکردم هنوز نام بیش از شش هفت نفر را یادداشت نکرده بودم. اما از حجم کوه مشکلات و مسائلی که در برابر دولت قرار داشت به اندازه لازم باخبر بودم و برنامه دولت را هم به طریق اولی میدانستم.
دولت ایران طی هفت سال گذشته بیش از دو میلیاردوهفتصد میلیون دلار یعنی بیش از یک میلیارد و پانصد میلیون دلار درآمد نفت و در حدود یک میلیارد و دویست میلیون دلار کمکهای خارجی را گرفته و به باد داده بود. فساد مالی در حوزه معاملات دولتی در آن روزها به نقطه اوج رسیده بود. معاملات بازار متوقف شده بود و بازرگانان یکی پس از دیگری اعلام ورشکستگی میکردند. فاصله میان فقرِ فقرا و ثروتِ ثروتمندان زیاد و غیرعادی شده بود. فساد مالی، فساد اخلاقی را به دنبال خود آورده بود. اقلیتی از معاملهگران که از این خوان یغما نصیبی برده بودند، برای خود وسایل انواع تفریحات را فراهم کرده بودند، در حالی که اکثریت مردم در آتش فقر و عدم امنیت مالی میسوختند. مدت هفت سال آزادی قلم و بیان و اجتماعات ممنوع بود و از حدود یک سال پیش که با وزیدن نسیم حقوق بشر از غرب قدری پنجرهها را باز کرده بودند، مردمی که نه حزب و سندیکا و سازمانی آنان را حمایت میکرد و نه رهبری قوی و استواری داشتند، در خیابانها ریخته بودند، اما مطبوعات و رادیو تلویزیون همچنان در زیر نظارت دولت بود.[1]
- خاطرات علی امینی، به کوشش یعقوب توکلی، تهران، حوزه هنری، 1377، ص 104 -102.
پینوشت:
[1]. اکنون پس از سی سال که از آن روزها گذشته است و مشغول نوشتن این قسمت از خاطرات برای خوانندگان روزنامه کیهان [لندن] هستم فکر میکنم که رقم درآمد و کمکهای ارزش کشور را که طی هفت سال دومیلیون و هفتصدهزار دلار یادآوری کردم با مقایسه با درآمدی که کشور ما در مدت هفت ساله قبل از انقلاب 1357 داشت، شاید به نظر بسیاری از خوانندگان این یادداشتها رقمی ناچیز و ناقابل بیاید. اما هر واقعه را با توجه به وضع زمان اتفاق آن باید دید. آن رقم که در آن سالها با توجه به وضع اجتماعی و اقتصادی و جمعیت آن روز ایران رقمی بود کافی برای انجام برنامههایی که نه تنها به آن بحران اقتصادی نینجامد، بلکه قدمی نیز در راه توسعه و رشد اقتصادی و اجتماعی ایران برداشته شود، که نشده بود. وگرنه ارقام نجومی و حیرتانگیز درآمد ارزی ایران طی ده سال پیش از انقلاب ارقامی بود که ممکن است طی تاریخ و بر حسب اجتماع اتفاقات مختلف نصیب کشوری شود که متأسفانه دستگاه حاکمه [در] آن دوران ده ساله چنان عمل کرد که شخصی اتفاقاً برنده یک بلیط بزرگ بختآزمایی شود و پول حاصل از آن را غافل و ناآگاه به قمارخانه ببرد و نه تنها آن را بلکه مختصر موجودی میراث سابق خود را هم بر روی آن ببازد. برای توجه به ارزش ارقام پولی در آن زمان کافی است یادآور شوم که وقتی محمد درخشش را به عنوان وزیر فرهنگ وارد کابینه کردم و قرار شد دولت مطالبات مالی معلمین کشور را که هنوز در حال اعتصاب بودند تأمین کند طی تصویبنامه قانونی بهطور متوسط مبلغی کمتر از صدوپنجاه تومان ماهیانه به معلمین، این زحمتکشترین و شریفترین کارمندان دولت اضافه حقوق وعده دادیم که از ماهها بعد شروع به پرداخت کنیم و معلمین راضی شدند و شروع به کار کردند.
تعداد بازدید: 12