10 اردیبهشت 1405
نویسنده: ری تکیه
مترجم: محدثه محمدی کاردر
بخش دوم
توضیح گروه ترجمه و پژوهش منابع خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی: یکی از مسائل مهم ماه آخر منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، موضوع کودتای ارتش با حمایت دولت آمریکا بود. پس از خروج شاه از کشور، ژنرال رابرت هایزر، معاون فرماندهی عالی نیروهای آمریکا در اروپا به ایران اعزام شد تا ضمن حفظ ساختار ارتش و جلب حمایت سران آن از دولت بختیار، در صورت وخیمشدن اوضاع، ارتش را برای اجرای کودتای نظامی بسیج کند. مقاله زیر از معدود مقالاتی است که به این موضوع میپردازد. ری تکیه[1] نویسنده مقاله با بهره از اسناد تازه آزاد شده آرشیو شورای امنیت ملی آمریکا معتقد است که هایزر درک درستی از اوضاع جامعه ایران نداشت و تحت تأثیر ادعاهای فرماندهان ارتش شاه، تصور میکرد که ارتش میتواند در زمان لازم کودتا کند و موفق شود. هایزر تصورات خود را به مقامات ارشد دولت آمریکا نیز انتقال داد و آنها هم برآوردهای هایزر را باور کردند. در حالیکه سرعت حوادث انقلاب ارتش را وادار کرد در صبح روز 22 بهمن 1357 اعلام بیطرفی کند، مقامات ارشد آمریکا از هایزر درباره احتمال موفقیت کودتا نظرخواهی میکردند! به باور نویسنده مقاله، « کارتر ایران را از دست نداد، بلکه آن را درست درک نکرد ... دلیل بههم خوردن این کودتا، شک و تردیدهای اخلاقی نبود، بلکه به این دلیل متوقف شد که ارتش ایران از قبل تسلیم شده بود.»
□□□
اوضاع به هم میریزد
در پاییز 1978/1357، جریان اخبار بدی که از ایران میرسید، سرانجام کارتر را بر آن داشت که به بحران ایران بیشتر توجه کند. هنگامی که او به گزینههای خود فکر میکرد، مشاوران ارشد او نظریات متناقضی ارائه میدادند. سایروس ونس، وزیر امور خارجه که نگران بود سرکوب نظامی منجر به هرج و مرج شود، بر راه حلهای مذاکرهای برای حل بحران تأکید داشت. او خود را متقاعد کرده بود که مذاکرات میتواند یک دولت ائتلافی ایجاد کند که سلطنت را حفظ کند و سهمی از قدرت به انقلابیون بدهد. زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر که درباره انقلابها مطالعه کرده بود، احساس میکرد که شاه نمیتواند سیاست دادن آزادی سیاسی را ادامه دهد که بهسرعت داشت هر آنچه را که از رژیمش باقی بود از بین میبرد. گزینه مطلوب برژینسکی نخست سرکوب سپس اعمال اصلاحات بود.
بیشتر تاریخنگاران معتقدند که کارتر بین این دو قطب گیر افتاده بود و نمیتوانست در میان دستیاران خودش که با هم اختلاف داشتند، آرامش برقرار کند. اما کارتر نسبت به دستیاران لیبرال خود، از جنس سرسختتری ساخته شده بود و مصمم بود که از موفقیت انقلاب جلوگیری کند. ایران غنیمت استراتژیک مهم در خاورمیانه بود و پیامدهای سیاسی «ازدستدادن ایران» برای رئیسجمهور سنگین بود. از نوامبر 1978/ آبان 1357، کارتر پیام روشنی به شاه ارسال کرد که اگر بخواهد از زور استفاده کند، کاخ سفید از او حمایت خواهد کرد. این شاه بود که راه حل نداشت، نه کارتر.
کارتر بهزودی پیامی قاطع به تهران ارسال کرد تا ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا در ایران به شاه منتقل کند. رئیسجمهور به شاه اطلاع داد که «آمریکا بدون هیچگونه قید و شرطی از او در بحران کنونی حمایت میکند.» اما «ما همچنین نیاز به اقدام قاطع و رهبری برای بازگرداندن نظم و اقتدار خود شاه را درک میکنیم.» شاه این پیام را دریافت کرد؛ اما به سالیوان اعتراض کرد که: «چرا رئیسجمهور فکر میکند یک دولت نظامی میتواند موفق باشد؟» شاه تأکید کرد، «بههر حال وضعیت با سال 1953 بسیار متفاوت است که کمکهای آمریکا در آن زمان مفید بود.»[2]
این موضوع مانع از آن نشد که برژینسکی، سرسختترین مدافع گزینه مشت آهنین به دستور کارتر شخصاً با شاه تماس بگیرد. برژینسکی حرف کارتر را تکرار کرد و به شاه گفت که «وضعیت بحرانی است، به این معنا که امتیازدهی صرف میتواند شرایط را به مراتب انفجاریتر کند.» اما شاه مخالفت کرد و تأکید داشت: «تا حد امکان باید از اقدامات شدید اجتناب شود.»[3] نگرانی واشنگتن این بود که شاه رغبت خود را برای حکومت از دست داده باشد، با اینحال کاخ سفید همچنان حاضر نبود او را کنار بگذارد.
شاه کاملاً از سر اجبار، یک دولت نظامی را منصوب کرد. اما این دولت به رهبری ارتشبدی تشکیل شد که در بُزدلی دست کمی از شاه نداشت. ارتشبد غلامرضا ازهاری، رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران، از انتصاب خود شوکه شده بود و بیشتر وقت خود را صرف تشکیل کمیتههایی برای بررسی مشکلات مختلف میکرد. نخستوزیر جدید نمونهای کلیشهای از افسران شاه بود: مطیع خواستههای شاه، سختکوش در کار ستاد ارتش و بهندرت قادر به ارائه فکری از خود. شاه که همواره مخالف حضور افراد قدرتمند در اطراف خود بود، طی دو دهه ارتش را از درون تضعیف کرده بود. او از دسیسههای کوچک و بازیهای حقیرانه ابایی نداشت و فرماندهان ارتش را به توطئه علیه یکدیگر تشویق میکرد که این کار باعث آشفتگی زیادی در صفوف ارتش شده بود. افسرانی که شاخههای مختلف ارتش را رهبری میکردند، مستقیماً به شاه گزارش کار میدادند و تجربه چندانی در همکاری با یکدیگر نداشتند. اینها مردانی بودند که دقیقاً بهخاطر بزدلیشان ترفیع گرفته بودند.
با افزایش راهپیماییها و اعتصاباتی که کشور را فلج کرده بود، دولت نظامی جدید ثابت کرد که مانند پیشینیان نگونبخت خود، در مهار این موج ناتوان است. دوران زمامداری ازهاری، با حمله قلبی او به پایان رسید و او به آمریکا گریخت. برای نخبگان ایرانی تبعید گزینه جذابتری بود تا در کنار شاهی ناامید بمانند و برای تقویت پایههای لرزان رژیم تلاش کنند. در واقع با تشدید بحران، مطمئنترین مکانی که میشد اطرافیان شاه را در آنجا یافت، سالن انتظار فرودگاه بود.
در اواخر دسامبر/ اوایل دی 1357، کارتر فکر کرد که شاه به پیام دیگری نیاز دارد تا او را به سرکوب انقلاب وادار کند. آمریکاییها بر این باور بودند که اگر بهاندازه کافی برای سرکوب به شاه فشار بیاورند، شاه در نهایت این کار را انجام خواهد داد. کارتر اینبار به ونس دستور داد تا پیام دیگری برای سالیوان ارسال کند تا آن را به شاه منتقل کند. اینبار آمریکاییها از شاه درخواست کردند «بدون تأخیر یک دولت نظامی قاطع تشکیل دهد که بتواند به بینظمی، خشونت و خونریزی پایان دهد.» همچنین به سالیوان تأکید شد که با صراحت به شاه بگوید «حمایت آمریکا پایدار است و تکرار این نکته برای پایان دادن به تداوم عدم قطعیت ضروری است.»[4] شاه بهسرعت این درخواست آمریکاییها را رد کرد و تأکید کرد که «هرگز مسئولیت استفاده از مشت آهنین را نخواهد پذیرفت و به هر حال، بهدلیل اعتصابات و کارشکنیها در صنعت، این روش احتمالاً کارایی نخواهد داشت.»[5] در نهایت شاه، شاپور بختیار، یکی از رهبران پیشین اپوزیسیون را به نخستوزیری برگزید.
در این مرحله همه در واشنگتن بر سر این موضوع توافق داشتند که شاه باید ایران را ترک کند. کارتر و برژینسکی بر این باور بودند که با کنارهگیری این پادشاه متزلزل، میتوان ارتش ایران را وادار به اقدام کنند. اما هیچکس بیشتر از خود شاه مشتاق ترک ایران نبود. سرانجام در 16 ژانویه 1979/ 26 دی 1357، پهلوی و همسرش برای همیشه ایران را ترک کردند.
در کاخ سفید، کارتر آماده بود به بختیار فرصت بدهد تا ببیند آیا میتواند راهحلی پیدا کند یا نه. اما توجه اصلی او بر ارتش بود. کارتر برای سازماندهی ارتش در مواجهه با وظیفه پیشرو، ژنرال آمریکایی با تجربه در امور ایران را اعزام کرد. ژانرال رابرت «داچ» هایزر، معاون فرماندهی عالی نیروهای آمریکا در اروپا، اکنون مأمور شد که به ایران برود.
گزینه C
در کاخ سفید در میان منابع آگاه، زمزمههایی درباره «گزینه c» شنیده میشد. «c» مخفف کودتا بود. شجاعت و آرمانگرایی بختیار بسیاری را شگفتزده کرده بود. اما ارتش بهعنوان آخرین مانع واقعی در برابر انقلاب تلقی میشد. هایزر موظف شده بود تا اطمینان یابد که ارتش یکپارچه میماند و از نخستوزیر جدید حمایت میکند. اما در صورت شکست همه تدابیر، او باید ارتش را برای انجام کودتا آماده میکرد.
اکنون ارتش ایران شروع به ساماندهی خود کرد. ارتشبد عباس قرهباغی، فرمانده کل نیروهای مسلح[رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران] «شورای فرماندهان» را تشکیل داد که شامل سران همه قوای ارتش و نیز ساواک میشد تا نحوه عملکرد آنها را تعیین کند. گزارشهای این جلسهها ضبط شده و بعدها جمهوری اسلامی آن را منتشر کرد. در نخستین جلسه آنان سرلشکر ناصر مقدم، رئیس ساواک، به صراحت اعلام کرد که اولویت ارتش «استقلال مملکت و نگهداری از نیروهای مسلح شاهنشاهی است که بتواند استقلال مملکت را حفظ کند.»[6] قرهباغی نیز افزود که «ارتش شاهنشاهی در سیاست دخالت نمیکند.»[7] این ارتشی نبود که قادر باشد هزاران نفر از شهروندان خود را برای حفظ سلطنت به قتل برساند. آمریکاییها نمیدانستند که گزینه c پیش از آنکه فرصتی برای اجرا پیدا کند، عملاً از میان رفته بود.
هایزر ژنرالی شق و رق و با اعتماد به نفس فراوان در 4 ژانویه/ 14 دی1357 وارد تهران شد. کمتر کسی تا این اندازه درباره ایران دچار اشتباه شده است. زیرا گزارشهای او که بهطور عجیبی خوشبینانه بودند، کارتر را به این باور رساند که اوضاع هنوز قابل کنترل است. هایزر باید از اولین ملاقات خود با قرهباغی درسهایی آموخته باشد، زیرا پس از این ملاقات، طرف آمریکایی به صراحت اعتراف کرد که «آنان تجربه چندانی در برنامهریزی ندارند، زیرا شاه بهتنهایی همه برنامهها را تنظیم میکرده است.»[8] مجموعه امیران ارتش ایران، همچنین به هایزر اطلاع دادند آنها بر این باورند که «ارتش تحت رهبری دولت بختیار نیاز دارد با [آیتالله] خمینی در ارتباط باشد و از آمریکا میخواستند که آنان را در انجام این کار حمایت کند.»[9]
در واقع امیران ایران گاه و بیگاه از یک کودتا سخن میگفتند، بدون آنکه برایش آمادگی لازم را داشته باشند. بنابراین هایزر ممکن است تصور کرده باشد که آنها آرزوی انجام این کار را داشتند؛ اما سازماندهی لازم را برای انجام آن نداشتند. او آنقدر باهوش نبود تا بفهمد این ادعاها تنها لاف و گزاف است و ایرانیها فقط میخواستند در مقابل میهمان آمریکایی، خودنمایی کنند. هایزر بهعنوان ژنرال ارتش آمریکا، نمیتوانست درک کند که این افراد با کسانی که او در ارتش آمریکا میشناخت تفاوتهای زیادی دارند. زیرا که آنها در تمام زندگیشان، جوری تربیت شده بودند که هیچ ابتکار عملی نداشتند و مسئولیتپذیر نبودند. هایزر سعی کرد آنها را تشویق کند تا با هم کار کنند، کنترل بخشهای مهم اقتصاد را در دست بگیرند، آماده عمل شوند و راهی برای کنترل مردم پیدا کنند. امیران ایرانی مؤدبانه به سخنان او گوش دادند، اما هیچکدام از پیشنهادهای او را اجرا نکردند.
امیران ارتش ایران در مذاکرات خصوصی خود هرگز از هایزر، کودتا و حتی آمریکا نامی نبردند. آنها ساعتها درباره وضعیت خود شکایت میکردند، با یکدیگر بحث میکردند، از پخش اخبار شبکه بیبیسی گلایه داشتند و در فکر یافتن راهی برای فرار بودند. آنها هیچ تمایلی به ریختن خون برای سلطنتی نداشتند که خود شاه نیز آن را رها کرده بود. این موضوع برای سالیوان که معتقد بود ارتش ایران تنها یک «ببر کاغذی» است، روشن و واضح بود. سالیوان سیاستمداری زیرک بود که درک واقعبینانهای از ایرانیهایی پیدا کرده بود که با آنها مواجه شده بود. قضاوتهای او اغلب سخت و گزنده بودند و به مذاق کارتر که بهشدت به دنبال یافتن فردی برای مقابله با انقلاب در ایران بود، خوش نمیآمد. کارتر بارها به فکر اخراج سالیوان افتاد، اما ونس هربار او را از این کار منصرف میکرد. بههرحال سرانجام رئیسجمهور فرد مورد نظر خود را پیدا کرده بود؛ ژنرالی که به او اطمینان داده بود میتواند ایرانیها را بهنظم بیاورد.
هایزر در گزارشهای هرشبش به هارولد براون، وزیر دفاع که به کارتر، ونس و برژینسکی نیز مخابره میشد، همانند مردی با اعتماد بهنفس و آرام ظاهر میشد که در میانه وضعیتی آشفته و بیثبات ایستاده بود. او تأکید میکرد وقتی برای نخستین بار با فرماندهان ایرانی ملاقات کرده بود، آنها دلسرد و نامطمئن بودند، اما با آموزشهای او، به سرعت اعتماد بهنفس خود را باز یافته بودند. او در تمامی گزارشهایش آماری ارائه میکرد که کاملاً بر پایه حدس و گمان بود. او به مافوقهایش اطمینان میداد که میزان فرار سربازان از خدمت روزانه بین پانصد تا هزار نفر است. با توجه به اینکه کل نیروی ارتش پانصدهزار نفر بود بهنظر میرسید این وضعیت قابل کنترل باشد. در مواقع مختلف او مدعی شده بود که نیروی هوایی «75 تا 80 درصد» وفادار بوده و گارد سلطنتی «90 درصد» وفادار هستند و برای نیروی دریایی نیز نگرانی چندانی وجود ندارد. دشوار است که بتوان فهمید چگونه در میانه یک انقلاب که اوضاع آن ساعت به ساعت تغییر میکرد، هایزر به چنین آمار و ارقام دقیقی دست یافته بود. اما پس از ماهها اخبار بد از سفارت، براون با هیجان به کارتر گزارش داد که هایزر «فکر میکند ارتش میتواند قدرت را در دست بگیرد» اگر «ما هنوز به گزینه c نیاز داشته باشیم.»[10]
پینوشتها:
[1]. Ray Takeyh (2022) The Coup that Wasn’t: Jimmy Carter and Iran, Survival, Vol, 64, No, 4, pp: 137-150, DOI: 10.1080/00396338.2022.2103265
ری تکیه پژوهشگر ارشد در شورای روابط خارجی و نویسنده کتاب آخرین شاه: امریکا، ایران و سقوط سلسله پهلوی (انتشارات دانشگاه ییل، 2021) است. او همچنین یکی از سردبیران مجله Survival است.
[2]. Zbigniew Brzezinski, Power and Principle: Memoirs of the National Security Adviser, 1977–1981 (New York: Farrar, Straus and Giroux, 1983), pp. 362–5; and ‘Audience with the Shah’, cable from William Sullivan to the US State Department, 4 November 1978, available from the US National Archives and Records Administration.
[3]. Malcolm Byrne and Kian Byrne, Worlds Apart: A Documentary History of US–Iranian Relations, 1978–2018 (Cambridge: Cambridge University Press, 2022), pp. 14–15.
[4]. Brzezinski, Power and Principle, p. 375.
[5]. ‘Audience with the Shah’, cable from William Sullivan to Cyrus Vance, 2 January 1979, available from the US National Archives and Records Administration.
[6]. مثل برف آب خواهیم شد؛ مذاکرات شورای فرماندهان ارتش، تهران: نشر نی، 1365، ص 61.
[7]. همان، ص 88.
[8]. General Robert E. Huyser, Mission to Tehran: The Fall of the Shah and the Rise of Khomeini – Recounted by the U.S. General Who Was Secretly Sent at the Last Minute to Prevent It (New York: Harper & Row, 1986), p. 48.
[9]. ‘Memorandum for the President: Conversation with General Huyser’, 10 January 1979, available from the Digital National Security Archive.
[10]. ‘Memorandum for the President: Conversation with General Huyser’, 3 February 1979, available from the Digital National Security Archive.
تعداد بازدید: 8