دیدن قیافه شکنجهگر ساواک هم یک شکنجه بود

«من تا آن وقت، حسینی، شکنجهگر معروف [ساواک] را ندیده بودم ولی آوازهاش را شنیده بودم... نگهبان فرنج را به سرم کشید و به طبقه پایین (طبقه دوم) پشت در اتاق حسینی آورد.
در آنجا دیدم عدهای در صف جلوتر از من ایستادهاند. جالب اینکه بعضیها قبل از اینکه نوبتشان برسد در همان پشت در خودشان را خراب میکردند. برخی هم گریه میکردند. محمدی از طبقه بالا داد زد: آقای حسینی رفیقت را فرستادم، تحویلش بگیر! خارج از نوبت بفرست استراحت کند. در...