سه خاطره از رضاشاه/ سه چیز را خیلی دوست میداشت: تریاک، پول و قدرت
1
یک روز در مسافرت رضاشاه به مازندران در یکی از پیچهای گردنه جاجرود پیرمردی دهاتی ناگهان جلوی اتومبیل اوپیدا شد ود ستش را از شیشه اتومبیل داخل کرد. او از جا پرده و با هفتتیری که همیشه کنار اتومبیلش بود به وی شلیک کرد و پیرمرد افتاد.
سپس پیاده شد و به آجودانش گفت او را کاوش کنید. همانطور که پیرمرد مشغول جان کندن بود او را تفتیش کردند و جز مکتوبی که به زمین افتاده بود چیزی نیافتند که در آن دادخواهی از رفتار امنیه کرده بود اما...