انقلاب اسلامی :: جنبش زنان در ایران در میانه دو انقلاب

جنبش زنان در ایران در میانه دو انقلاب

30 خرداد 1391

سپیده ثقفیان



شروع طرح مطالبات زنان با تأکید بر متغیر جنسیت به شکل گسترده از انقلاب مشروطه آغاز شده است.مشارکت اجتماعی زنان و مداخله در جنبش مشروطه خواهی نقطه ی شروع گردهمایی حول محور تغییر در وضعیت زنان (جنبش زنان) قلمداد شده است.

افسانه نجم آبادی از روش تاریخی تحلیلی استفاده کرده است تا شکل گیری گفتمان برابری خواهی در مقابل گفتمان قیمومیت را نشان دهد.(نجم آبادی :2004) وی با تحلیل نوشته های بازمانده از زمان مشروطه تقابل مفهوم زن نیمی از خلقت جزیی از آحاد ملت و شهروندان و مفهوم زن به عنوان عیال منزل ضعیفه وموجودی ناقص العقل که قیمومیتش به مرد واگذار شده است را به خوبی نشان می دهد.


بیان مدرس در مورد حق رأی زنان در مجلس:
"از اول عمر تا حال بسیار در بر و بحر ممالک اتفاق افتاده بود برای بنده ولی بدن بنده به لرزه نیامدو امروز بدنم به لرزه آمد.اشکال بر کمیسیون اینکه اولن نباید اسم نسوان را در منتخبین برد که از کسانی که حق انتخاب ندارند نسوان هستند.مثل این که بگویند از دیوانه ها نیستند سفها نیستند.این اشکال است بر کمیسیون و اما جواب باید بدهیم از روی برهان.نزاکت و غیر نزاکت رفاقت است.از روی برهان باید صحبت کردو برهان این است که امروز ما هرچه تأمل می کنیم می بینیم خداوند در این ها قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب داشته باشند.مستضعفین و مستضعفات و آن ها از آن نمره اند که عقول آن ها استعداد ندارد.گذشته از این که در حقیقت نسوان در اسلام ما در تحت قیمومتند.الرجال قوامون علی النساء.در تحت قیمومیت رجال هستند...دیگران باید حفظ حقوق زنان را بکنند که خداوند هم در قرآن می فرماید در تحت قیمومیتند و حق انتخاب نخواهند داشت هم دینی هم دنیوی.این مسأله بود که اجمالن عرض شد."(نجم آبادی: 2004)

"نویسنده نامه که از خود به نام نماینده اتحادیه نسوان یاد کرده پس از مرور و انتقاد از برخی اقدامات مجلس چنین ادامه داد:
به به به این انصاف!وای به این غیرت!.....در مملکت دو چیز لازم است یا استبداد یا قانون. ما که نقدن هیچ کدام را نداریم.یک استبداد کاملی داشتیم از دست ما گرفتید.در عوض قانون لازم بود آن را هم ندادید...چرا قانون را به دست ما نمی دهید که هر کس در هر کجا که هست تکلیف خود را بداند؟...بیشتر از این عرض نمی کنم..همینقدر عرض می کنم اگر چه زن هستم و به قول آقایان ناقص العقل و ردیف بشر محسوب نمی شویم از مرحمت پدرانمان هم که فضل و کمالی نداریم...و ما امروزه حق خود را می خواهیم....دیگز صبر و حوصله نداریم...اگر وکلایمحترم ما توانستند یا می توانند تا سلخ رمضان قانون را تمام کرده و در سایر کارها ترتیبی دهند که آسایش خلق فراهم شود زهی سعادت.والا اگر در خود چنین پیشرفت نمی بیبیند و می خواهند باز هم به ترتیب سابق پیش بروند ما توسط این عریضه خبر می دهیم که همه استعفا از کار خود بدهند و رسمن به توسط روزنامه ندای وطن با ماها خبر داده چهل روز هم کار را به دست ما زن ها واگذارند و به شرط آن که عار نداشته باشند ...ما وکلا را انتخاب می کنیم وزرا را انتخاب می کنیم ....باری قانون را تصحیح می کنیم نظمیه را صحیح می کنیم .....همینقدر عرض می کنم زن ها می توانند آن چه که می خواهند.بیشتر از این عرضی ندارم."(نجم آبادی :2004)

روش نجم آبادی تحلیل گفتمانی نوشته های زمان مشروطه است.زبان به مثابه ی فضای انعکاسی تفکر و فرهنگ در دوران مشروطه خواهی تحت تأثیر تغییر گفتمانی تغییر می کند.نجم آبادی در مقاله ی دگرگونی زن و مرد در زبان مشروطیت تبیین می کند که با دگرگونی انسان مشروطه در کشاکش فرهنگی و سیاسی مردنگاری و مرد-انسان انگاری کم رنگ شدو زنان شروع به خودنگاری کردند. اگر چه ابتدا جراید مشروطه بیان گر صدای مردان بود ولی زنان با نوشتن نامه به این جراید جایی برای خود در این فصا گشودند؛با تأسیس مدرسه دخترانه راه را برای تحصیل علم جدید باز کردند؛با تشکیل انجمن های زنان خود را همپای سیاسی مردان دانستند. وی اشاره می کند که برخلاف نوشته های مردان که در نثر خود به جز در شب نامه ها و عریضه ها و انتباه نامه ها کم تر از مخاطب دوم شخص استفاده می کنند و آن جا که از مخاطب دوم شخص استفاده می کنند این مخاطب تقریبن همیشه مذکر است زنان در نوشته های خود به ویژه آن چه برای چاپ به جراید مشروطه می فرستادند غالبن از مخاطب دوم شخص استفاده می کنن. دوتایی مخاطب در حیطه ی نشرنشان می دهد که نویسنده ی زن مخاطبان را هم مرد و هم زن می انگارد.زنان نویسنده آگاه بودند که نشریات زنان با محیط های زن آمیز متفاوتند.آن ها زبان خود را پالایش می کردند.وی عقیده دارد که آغاز و ادامه نشر جراید زنان از این سال ها به بعد را از نظر نگارش زنان به مثابه ی گستره ی زبان چاپ و از راه آن بر فرهنگ معاصر ایران نقطه ی عطفی تاریخی باید دانست. با این حال نجم آبادی عقیده دارد که هنوز پس از گذشت یک سده تلاش های خودنگاراده ی زنان بر متن های مردانه هنوز نمی توان گفت زبان فارسی نسبت به زنان و مردان با یک دید می نگرد.یک نوع مردانه پردازی عمومی در زبان فارسی وجود دارد.شاید نویسنده و گوینده بی توجه نسبت به این مسأله می نویسد و می گوید.همین بی توجهی مشانی از قدرت همه گیر مردانگی در زبان فارسی است.نجم آبادی در آخر مقاله می گوید:"اگر بنا باشد زنان فضایی همسان با مردان در زبان فارسی بیابند،آن چنان که زنان مشروطه خواه هشتاد سال پیش راه هایی برای نگارش خویش بر متن های مشروطه گشودند اکنون نیز لازم است نویسندگان و خوانندگان یه ویژه زنان نویسنده و خواننده به این گونه مردنگاری ها و مذکرپردازی های زبان فارسی توجهی خاص مبذول دارند."

یکی دیگر از محققینی که در زمینه فعالیت های زنان پژوهش هایی انجام داده است محمدحسین خسروپناه است.وی عقیده دارد زنان در شرایطی در ایران برای احقاق حقوق مدنی و تغییر شرایط زندگی شان به پا خواستند که مردم ایران برای دگرگونی و نوسازی سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی جامعه به پا خاسته بودند.به این ترتیب مبارزه ی زن ایرانی در پیوند با دو نهضت ملی و بین المللی،یعنی انقلاب مشروطه و جنبش زنان قرار گرفت.زنان ایرانی که در منطقه ی خاورمیاده پیشرو بودند،اگر چه نتوانستند با تشکل های زنان دیگر کشورها ارتباط گسترده و استواری برقرار کنند اماتحت تأثیر آن قرار داشتند.

به نظر خسروپناه در این دوران اگرچه نشانه هایی از گرایش برخی فعالان حقوق زنان به سوسیال دموکراسی فعالان زنان آگاهی چندانی از تمایزات نظری درون جنبش جهانی زنان نداشتند.تا دهه ی 1320 ه.ش فعالیت زنان در چارچوب نگرش دموکراتیک بورژوایی قرار داشت.با تشکیل حزب کمونیست ایران تلاش هایی برای رواج اندیشه های سوسیالیستی در بین فعالان زنان صورت گرفت که جنوان تأثیری بر جنبش زنان نداشت.با این حال تشکیلات زنان حزب توده در دهه ی 1320 ه.ش موفق به تأثیر گذاری بر جنبش زنان شد. از مهم ترین دستاورد های فعالان زنان در سال های بین انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی می توان به تأسیس مدارس دخترانه،ایجاد تشکل های اجتماعی و اقتصادی زنان،انتشار نشریات تخصصی زنان و ... اشاره کرد.هم چنین در این دوره فعالان حقوق زنان لزوم دگرگونی روابط زن و مرد، خانواده، نگرش های مردسالاری و حوزه ی خصوصی و عمومی را مطرح کردند.

خسروپناه بیان می کند که اگر چه دستاوردهای زنان در این دوره متعدد بود اما زنان از از دستیابی به اهدافی مثل حق رأی و حقوق برابر سیاسی و اجتماعی با مردان و ... ناکام ماندند و تحقق آن ها را بر عهده ی زنان نسل های بعدی نهادند.

وی تحلیل می کند که پس از انقلاب مشروطه در کلیت فعالیت زنان تجددطلب دو خط مشی متفاوت پدید آمد:عده ای تلاش می کردند تا موانع موجود بر سر راه فعالیت سیاسی زنان را برطرف کنند.آنان از مجلس می خواستند که برابری زن و مرد را به رسمیت بشناسند و شرایط را برای مشارکت زنان مهیا کنند.گروهی از زنان با ارزیابی شرایط فرهنگی و اجتماعی کشور هرف های محدودتری را درمقابل دستیابی می دانستند، مانند تأسیس مدارس دخترانه و سوادآموزی دختران.هر دو گروه نام برده خواهان تجدید نظر در فرهنگ مردسلار حاکم بر جامعه بودند.

زنان در روزنامه های مشروطه خواه به شرایط زندگی اجتماعی زنان اعتراض می کردند . نحوه ی سلوک مردان و نگرش مردسالارانه ی آنان را به مبارزه می طلبیدند.برخی زنان حوزه ی نقد خود را به مردان محدود نمی کردند و اعمال و رفتار زنان را نیز به بازنگری و تصحیح عملکرد خود دعوت می کردند.
نکته ای که قابل توجه است این است که مبارزه ی زنان برای دستیابی به حقوق فردی و اجتماعی زنان به گروهی اندک و کم شمار از زنان تجددطلب شهری-عمدتن در تهران-
محدود می شد.در حالی که پاسداری و حمایت از انقلاب مشروطه و دستاورد های آن گروه کثیری از زنان کشور را در بر می گرفت.زنان مشروطه خواه در زمینه ی جلب حمایت بین المللی از مبارزه ی مشروطه خواهان ایران کمیته ی نسوان ایرانی را در استانبول تشکیل دادندو در زمینه ی ارسال کمک های مالی و مهمات و اسلحه هم فعال بود.این تجربه به خصوص از این جهت ارزشمند بود که توانایی زنان را اثبات کرد و همکاری زنان و مردان مشروطه خواه در این زمینه راه را برای فعالیت های مشترک بعدی آماده کرد.
باید توجه داشت که این فعالیت ها اگرچه باعث شد زنان وارد عرصه ی عمومی شوند و توانایی های خود را اثبات کنند اما در واقع فعلیت هایی به عنوان مشارکت در جنبشی عمومی بود که نشانی از فعالیت های فمینیستی نداشت.

زنان پس از فتح تهران و استقرار دوباره ی پارلمان به جمع بندی تجربه های خود از فعالیت های سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب مشروطه پرداختند.آن ها به این نتیجه رسیدند که موانع زن ایرانی برای احقاق حقوق خود ریشه در دو عامل اساسی دارد:یکی نگرش مردسالار حاکم بر جامعه و دیگری بی خبری زنان از جهان و جایگاه فردی و اجتماعی خود.از این رو فعالان رنان فعالیت های خود در این دو محور متمرکز کردند.

استقرار مجدد نظام پارلمانی که با تضعیف موضع سیاسی سنت گرایان همراه بود این امکان را فراهم کرد تا زنان بتوانند طرح ناتمام دگرگون سازی شرایط زن ایرانی را دنبال کنند.زنان فعالیت های خود را حول محور اثبات لیاقت و توانایی زنان برای حضور در حیات اجتماعی جامعه ایران متمرکز کردند.از این طریق آن ها فرهنگ مردسالار را به چالش کشیدند.خسروپناه استدلال می کند که زنان تجددطلب مردان را مانع عمده ی حضور مؤثر زنان در حیات اجتماعی می دانستند.

در دهه ی 1330 ه. ش مردان هوادار حقوق زنان خواستار تحول موقعیت زن در محیط خانواده و مشارکت آن ها در فعالیت های اجتماعی شدند.آن ها این دگرگونی را گامی اساسی و ضروری در اجرای برنامه ی نوسازی ایران می دانستند.این گروه از مردان، موانعی که در برابر احقاق حقوق زنان قرار داشت را به دودسته ی کلی تقسیم می کردند.یکی نگرش و فرهنگ مردسالار حاکم بر جامعه ی ایران و دیگری عدم آمادگی زنان برای فعالیت های اجتماعی. این مردان فعالیت های خود را حول محور سوادآموزی زنان و جلوگیری از ستم مردان بر زنان و اثبات تساوی زن و مرد متمرکز می کردند. برای مثال قسمتی از مقاله ای از ا. خواجه نوری که در مسائل ایران چاپ شده را از کتاب نهضت نسوان شرق نقل می کنیم:

روزی از روزهای بهار در حدود ساعت پنج و شش با جمعی از یاران ادب دوست و شاعر پیشه و تجددطلب بین دروازه شمیران و دوشان تپه روی بلندی های خندق تفرج کنان قدم می زدیم و مست منظره ی بی نظیر کوه های شمال تهران و مخصوصن قله ی سفید دماوند بودیم....اتفاقن بحث تفننی ما در اطراف فمی نیسم دور می زد....از تصادفات روزگار یک مرتبه صدای ضجه و ناله و فریاد زنی که پیدا بود به شدت کتک می خورد، تؤام با نعره و فحش مردی که معلوم بود به شدت کتک می زند مثل شوک الکتریکی ما را تکان داد....این صداهای وحشتناک از درون یکی از خانه ها می آمد....زنی چارقد دریده با لباسی پاره و سر و صورتی خون آلود ضجه کنان بیرون دوید و مرد قلدری با کمربند قلاب دار با نهایت شدت و شقاوت بر روی او می زد....بین ظالم و مظلوم فاصله انداختیم.... هفته ی بعد در منزل حسین نفیسی جمعیت ترقی نسوان راتشکیل دادیم.مقاله نوشتیم،شعر ساختیم، تئاتر ترتیب دادیم....-نهضت نسوان شرق ص297،298-

خسروپناه اشاره می کند که گسترش مدارس دخترانه در ایران موجب شد تا راهی برای اشتغال زنان اقشار متوسط و حتا اعیان گشوده شود.نجربه ی زنان اروپایی درجنگ جهان اول تأثیر عمیقی بر زنان و مردان تجددطلب ایرانی گذارد.برخی از زنان ایرانی مانند صدیقه دولت آبادی وارد فعالیت اقتصادی شدند.چند تن از زنان اشراف به فکر نوسازی کشاورزی افتادند و تجهیزات کشاورزی از اروپا وارد کردند.

یکی ازعناصر مهم مبارزاتی زنان در این دوره فعالیت مطبوعاتی است که خسروپناه نیز به آن اشاره کرده است.پس از انقلاب مشروطه روزنامه از مهم ترین ابزار اطلاع رسانی بود که از طریق آن زنان نیز دیدگاه های خود را در آن مطرح می کردند.از دوره ی دوم مجلس ملی تا سلطنت رضاشاه به تدریج هفت مجله و روزنامه ی اختصاصی زنان در ایران منتشر شد.اکثراین نشریات ابتدابه مباحثی مانند خانه داری، بچه داری، بهداشت فردی و خانواده و ... می پرداختند و به مرور وارد مباحث سیاسی و اجتماعی می شدند.در کتاب زنان روزنامه نگار نوشته ی پری شیخ الاسلامی در سه بخش به زنان پیشگام و روزنامه ی آنان پرداخته است.روزنامه هایی که توسط زنان منتشر می شد عبارت بودند از دانش، شکوفه، زبان زنان، نامه ی بانوان، عالم نسوان، جهان زنان، مجله ی جمعیت نسوان وطن خواه ایران.

آیدا سعادت فعال حقوق زنان، با خسروپناه در مورد تقسیم فعالیت زنان در جنبش مشروطه موافق است.او می گوید اولین فعالیت های زنان در مراحل اولیه مشروطه تنها دوره ای است که در آن زنان به واسطه حمایت از روحانیون آزادی عمل کافی برای شرکت در تظاهرات یا سر دادن شعارهای ملی یا بروز رفتارهایی داشته اند که پیش از آن کاملن مردانه تلقی می شد.تنها عده ی معدودی از زنان مشروطه خواه طرفدار حقوق زنان بوده اند و بیشتر این فعالان از طبقات فرادست اجتماعی یا از خانواده فعالان مشروطه خواه بوده اند.

مرضیه مرتاضی لنگرودی مبارزات زنان را اگرچه محتوای جنسیتی داشته اند و دارند تابع مبارزات مردمی و عمومی تر د ر زمینه استقلال، توسعه و ... می داند.وی معتقد است زنان در جنبش های یک صد سال اخیر در ایران نقشی پررنگ و غیرقابل انکار داشته اند .مرتاضی تحلیل می کند: یک صد سال پیش در مشروطه زنان در دو جبهه جباریت خانگی(سنتی) و جباریت سیاسی(استبداد) مبارزه را آغاز کردند.حضور زنان در جنبش مشروطه دو دستاورد مهم داشت:

-مطالبات جنسیتی زنانه از این دوره به بعد به شکل جدی و پیگیر در جامعه مطرح شد و تا امروز ادامه دارد.

-جنبش سواد آموزی زنان که از مشروطه آغاز شده بود تا امروز ادامه دارد و نتایج و دستاوردهای مهمی داشته است.

وی معتعد است تلاش زنان برای احقاق حقوق برابر، قدرت سیاسی را به چالش کشیده است وبه برقراری روابط دموکراتیک کمک کرده است.
وی تفاوت انقلاب مشروطه با تحرکات قبل از آن در ایران را در این می داند که در طی انقلاب مشروطه مردان آزادی خواه اعم از سوسیالیست ها یا ناسیونالیست ها و لیبرال ها خواهان تغییر مناسبات سنتی زن و مرد در خانواده شده بودند. در واقع به عقیده ی مرتاضی این مردان بودند که فرصت همکاری را برای زنان در این پروژه فراهم کردند.وی عنوان می کند که مقاومت مراجع و روحانیون در برابر حجم فزاینده خواست مردان ترقی خواه درهم شکست.مرتاضی نتیجه می گیرد که زنان مدرن و نواندیش مدیون برادران، پدران و شوهرانشان هستند.

او می افزاید که برابری در سوادآموزی و کوشش برای ایجاد فرصت های برابر در عرصه ی علم اندوزی بهترین و اصلی ترین دستاورد جنبش مشروطه و ترقی خواهی زنان ایرانی بود که نفوذی چشم گیر در لایه های مختلف اجتماعی پیدا کرد و امری همگانی شد.

دکتر ژانت آفاری در مطالعات خود به نکات جالبی اشاره می کند: در مراحل اول انقلاب مشروطه، زنان از روحانیون طرفدار جنبش حمایت می کردند.عبدالحسین ناهید بیان کرده است: " زنان اغلب عهده دار حفاظت از جان روحانیون مبارز بودند.منجمله زن بزن بهادری به نام زن حیدر خان تبریزی از طرف زنان تهران وظیفه داشت تا به همراه گروه دیگری از زنان چماق به دست از روحانیون طرفدار جنبش در پای منبر دفاع کند."

رهبران جنبش مشروطه، در این مرحله از جنبش، از شرکت زن ها ممانعت نکردند بلکه به عناوین مختلف و با طرح مسأله دفاع از ناموس ایرانیان در تلاش بودند با توسل به احساسات و "غیرت مردانگی" قشر بیشتری از مردم را به مبارزه بکشانند.با تأسیس مؤسسات زنانه و مدارس دخترانه شکاف روحانیون و زنان مبارز هویدا شد.شیخ فضل الله نوری فتوایی علیه آن صادر کرد و تأسیس مدارس دخترانه را خلاف شرع دانست.این فتوا باعث شد که زنان شروع به انتقاد از دیدگاه های روحانیون کنند.نامه های زنان در نقد این فتوا در روزنامه های حبل المتین و صوراسرافیل چاپ شد.


دوره پهلوی
منابع موجود در مورد زمان حکومت پهلوی به فراوانی زمان مشروطه نیست.محققین و صاحب نظران متفق القول هستند که در این دوره جنبش زنان رو به افول گذاشته و فعالیت های مربوط به حقوق زنان به فعالیت های حقوقی وابسته به دولت یا فعالیت های مدنی وابسته به احزاب سیاسی محدود شده است.
فاطمه صادقی فعال حقوق زنان و صاحب نظر در این زمینه مسئله ی زنان را در دوره پهلوی اول بررسی کرده است.وی معتقد است عمومیت یافتن مسائل زنان و ضرورت بازنگری در برخی از دیدگاه ها و سیاست ها د راین زمینه عمدتن با روی کار آمدن دولت های ناسیونالیست در فاصله ی زمانی 1357-1304 پیوند خورده است.در این دوره تحول نسبتن عمیقی از جمله آموزش عمومی زنان_به خصوص برای زنان طبقه ی متوسط و بالا- اشتغال، کشف حجاب و ... صورت پذیرفت که تأثیر زیادی بر زندگی زنان برای سال های بعد به ویژه پس از انقلاب اسلامی گذاشت.به گفته ی صادقی بررسی این دوره، تفاوت نظریه پردازی فمینیستی در ایران و کشورهای اسلامی به ویژه اعراب را تبیین می کند.به عنوان مثال طرح مسئله ی جنسیت و زن در تفکر روشن فکران ناسیونالیست عرب از آغاز با آموزه های اسلامی پیوند خورده است در حالی که این قضیه در مورد روشن فکران ناسیونالیست ایرانی کم تر صادق است.ناسیونالیسم در ایران بازگشت به دوره ی ایران باستان است در حالی که برای اعراب گذشته ی عربی به اندازه گذشته ی اسلامی حائز اهمیت است.همین باعث پیدایش طیف رادیکال در طرفداران حقوق زنان در ایران و برخورد آن ها با طیف سنتی و روحانیون ارتدوکس شد.
در برخی از دیدگاه ها بر دستاوردهای دوره ی پهلوی برای زنان تأکید شده است.و در برخی دیگر به دلیل تأثیر این سیاست ها در ایجاد شکاف میان زنان و کشف حجاب که باعث خانه نشین شدن اجباری زنان مذهبی شد مورد نکوهش واقع شده است.در میان این انتقادات به ویژه بر فمینیسم دولتی رضاشاه به عنوان مانعی در رشد مستقلانه ی جنبش های زنان تأکید می شود.

در دوره ی رضا شاه برخی از زنان به دلیل خقفان موجود از جمله بسته شدن نشریات مستقل زنان و زندانی شدن برخی از فعالان با رضا شاه مخالف بودند اما گروه کثیری از زنان نیز از وی حمایت می کردند.از جمله زندخت شیرازی از فعالان زن این دوره به اصلاحات رضا شاه در مورد زنان چشم امید دوخته بود.رضا شاه برای ایجاد کشوری که مد نظرش بود از زنان به همان اندازه انتظار نظم و کارامدی و اطاعت داشت که از مردان.کشف حجاب اجباری بیشتر پروژه ای برای ایجاد یک دولت-ملت مبتنی بر نظم و انضباط ارتشی بودکه در آن زنان و مردان بخشی از ارتش بزرگ ملت را تشکیل می دادند.کشف حجاب که در 1314 ه.ش اتفاق افتاد دارای پیش زمینه هایی بود.از جمله مرئی شدن زنان در فضای مشروطه که از آن به بیداری زنان یاد می شود.قبل از واقعه ی کشف حجاب برخی از بانوان ایرانی از جمله دولت آبادی و اسکندری از پوشیدن لباس متعارف سر باز زدند.

رضا شاه پس از بازگشت از ترکیه با فراخواندن زنان تحصیل کرده در سال 1315 کانون بانوان را تشکیل داد و دخترش شمس پهلوی را در رأس آن قرار داد.یکی از برنامه های کانون بانوان رفع حجاب از زنان بود.شکل گیری کانون بانوان پایانی بر فعالیت مستقل زنانی به حساب می آمد که درصدد ارتقای حقوق مدنی بودند.
مؤسسات آموزشی به ویژه دانشگاه تهران درهایشان را به روی دختران باز کردند.اماکن عمومی مانند سینماها و کافه ها در صورت تبعیض قائل شدن بین زن و مرد می بایست جریمه های سنگین پرداخت کنند.

در همین زمان رژیم استخدام زنان را نیز آغاز کزد،اما دستمزد زنان معلم نصف دستمزد مردان بود و زنان هنوز از حق رأی محروم بودند.
صادقی تأکید می کند که تحمیل قهرآمیز کشف حجاب حتا اگر با هدف آزادسازی زنان انجام گرفت، باعث ایجاد شکافی عمیق در میان زنان شد و دوگانگی هایی را به وجود آورد که بخش زیادی از جامعه را از نخبگان سیاسی جدا کرد.کشف حجاب منجر به آن شد که میان زن سنتی و زن مدرن تمایز و شکافی عمیق ایجاد شود که سیاست های پهلوی دوم نیز آن را شدت بخشید.

بعد دیگری از عمل کرد رژیم درباره ی زنان را باید در قانون مدنی جست و جو کرد.قانون مدنی دوره ی رضا شاه مصوب 1310 است که یک صد ماده از آن به خانواده اختصاص داشت.در این یک صد ماده برخلاف مواد دیگر شریعت کاملن بر سکولاریسم تفوق دارد.این قانون مدنی بعدن با لایحه ی حمایت از خانواده در زمان محمدرضا شاه اصلاح شد.
فاطمه صادقی عقیده دارد نسبت انتقادی و رادیکالی که روشن فکران مشروطه مانند آخوند زاده میان آموزه های اسلامی و حقوق زنان بر قرار کرده بودند، در دوره ی پهلوی ادامه دهنده ای نداشته است.

درونی شدن باوری شرق شناسانه که به ناسازگاری میان اسلام و حقوق زنان اعتقاد داشت در دوره ی پهلوی به صورت دقیق و سازمان دهی شده شکل گرفت. در این دوره ایدئولوژی سرشار از تناقضات وجود دارد که از یک طرف خواستار آزادی زنان است و از طرفی زنان را تا حد ابژه های جنسی شده تنزل می دهد.این ویژگی دوگانه گفتمان های آزادی زنان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
پری شیخ الاسلامی نظر خود راجع به کشف حجاب این گونه بیان می کند: « اگر چه انقلاب مشروطیت وضع اجتماعی زن ایرانی را دست خوش تحولی شگرف ساخت و برای اولین بار پس از قرن ها زن ایرانی توانست در فعالیت های اجتماعی شرکت بجوید، ولی هنوز این آزادی هزاران بار کوچک تر از آزادی و مساواتی بود که شایسته ی مقام زن ایرانی است.

اولن:پس از فروکش کردن شعله های انقلاب و استقرار آرامش زنان بار دیگر به کنج خانه ها خزیدند.تنها چند تن از زنان روشنفکر هنوز در فعالیت های مختلف شرکت داشتند.

دومن: این نهضت بیداری منحصر به طبقات خاصی بود و نمی توانست در تمام لایه های اجتماع نفوذ کند.

سومن: حجاب هنوز بزرگ ترین مشکل زن ایرانی بود که با محدودیتی دست و پا گیر راه هر فعالیت مؤثر ی را بر زنان ایران می بست.

با از میان برداشتن حجاب یک باره همه ی زنان توانستند از نعمت آزادی برخوردار شوند و به دانشگاه ها و مدارس، ادارات و مؤسسات هم پای مردان وارد شوند.»
البته مشخص است که نویسنده با جانبداری که شاید به خاطر منافع او بوده است از اقدامات رضا شاه پهلوی به طور کامل جانبداری کرده است، چرا که کشف حجاب، زنان مذهبی یا زنانی که خود مذهبی نبودند اما در خانواده های مذهبی زندگی می کردند خانه نشین کرد و نتاقضات سنت و مدرنیته را فضای ملتهب فکری آن سال ها پررنگ تر کرد.
مرتاضی نیز درنوشته ها و سخنرانی های خود دوران پهلوی را تحلیل کرده است.وی معتقد است عامه ی مردم ایران مدرنیته را دشمن جدیدی می دانستند که بعد از اقوام بیگانه ای مثل مغول ها که فرهنگ ایران را به خطر انداخته بودند، قصد نابودی فرهنگ و دین ایرانی را داشت.

وی می افزاید: و اما زنان ترقی خواه علی رغم مجوزی که از مردان ترقی خواه برای همراهی در عرصه های مشارکت اجتماعی دریافت کرده بودند، هیچ جایگاهی حتا در نهادهای تقلبی مدرن برای خود ندیدند، اما خواب زندگی سنتی شان آشفته شده بود.تنها جایی که به آن ها دروغ نگفته بود و درهایش روز به روز بیشتر به روی آن ها باز می شد مدرسه بود.

وی در برآورد ایدئولوژیک و ارزشی خود اضافه می کند:زنان ایرانی خیلی زود دریافتند که تنها تفاوت در نگاه مدرن مردسالارانه و نگاه سنتی پدرسالارانه این است که در نگاه مردسالارانه ی مدرن زن ابزاری است اجتماعی و در نگاه سنتی ابزاری خصوصی محسوب می شود.
در این مورد هم با دیدگاهی جانبدارانه رو به رو هستیم منتهی بر خلاف دیدگاه شیخ الاسلامی که برآوردی کاملن مثبت از وقایع دوران پهلوی داشت، مرتاضی کل فعالیت ها و اتفاقات دوران پهلوی را با نقدی کلی زیر سؤاب می برد و آن را فاقد ارزش می داند.ضمن این که هم چنان بر این دیدگاه خود مبتنی بر این که زنان حضور ترقی خواهانه شان را مدیون مردهای ترقی خواه هستند پافشاری می کند. (... اما زنان ترقی خواه علی رغم مجوزی که از مردان ترقی خواه برای همراهی در عرصه های مشارکت اجتماعی دریافت کرده بودند...)

محمدرفیع محمودیان به ارتباط وابسته بودن فعالیت های زنان به احزاب مبارز و فراموش شدن آرمان های جنبش زنان در ایران در دوره ی پهلوی و شباهت نسبی آن به وضعیت احزاب حاضر اشاره می کند:

چپ ها قبل از انقلاب 57 و اکنون اصلاح طلبان از زنان می خواهند که در هماهنگی با خواست عمومی حرکت کنند.در واقع از زنان می خواهند که نقش پشت جبهه را برای نیروهای دیگر سیاسی ایفا کنند.گویی زنان یا باید دارای خواستی نباشند یا باید صبر کنند تا شرایط مناسب برای همه شکل بگیرد وآن گاه خواست خود را مطرح کنند.خواست های زنان عامل افتراق و شکست جنبش های خاص قلمداد می شود.

ناهید کشاورز و جلوه جواهری در مقاله های مفصل خود چنین دیدگاهی را درباره ی فعالیت زنان در دوران پهلوی اول ارائه می کنند:
در این دوران هم چنان که در فضای سیاسی، گفتمان ملی گرایی و تجدد خواهی اولویت داشت، زنان نیز در چارچوب همین گفتمان ها به توسعه حقوق و تغییر شرایط فرودست شان می پرداختند. گفتمان مسلط حکومت رضاشاه مدرنیزاسیون بود، اما جنبش زنان مدرنیته بود. زنان متوسط شهری به دلیل اصلاحات آموزشی و دسترسی به دانشگاه تهران تا حدودی مدرنیزاسیون رضاشاه را پذیرفتند؛ اما سیاست های مدرنیزاسیون رضاشاه در حوزه زنان، از جمله کشف حجاب اجباری و محدود کردن آزادی زنان به این مقوله در حالی که هم چنان حق رای زنان قانونی نشده بود و قوانین خانواده به نفع مردان و در تبعیض آشکار با زنان بودند، در مقابل مدرنیته قرار گرفت، اما در نهایت این مدرنیزاسیون رضاشاهی و دولت وی بود که برنده این مقابله و جدال شد. (کیان،‌شهریور 1384:‌44) مدرنیزاسیون رضاشاهی برای زنان بحث انتخاب در نقش را به همراه نداشت. مثلا کانون بانوان نقش های سنتی زنان یعنی مادری و همسری را نفی نمی کرد بلکه بر بازنمایی مدرن آن ها تاکید داشت. یعنی به نوعی مادر و همسری مدرن ترویج می شد که مورد علاقه و پسند مرد بود، آداب معاشرت را خوب می شناخت، خوش لباس و مدیر و صرفه جو بود. در واقع آن چه که در این دوران مهم است نمادسازی از زن به عنوان نماد مدرنیزاسیون رضاشاهی است. کشف حجاب به آزادی زن تعبیر می شد. هر چند که با اجباری کردن کشف حجاب آنچه ندیده گرفته می شد انتخاب زن ایرانی در برگزیدن سبک زندگی و نحوه سلوک و پوشش خود او بود.

از طرف دیگر، گفتمان «حقوق برابر» در راستای گفتمان مدرنیته با تاکید بر اصلاح قوانین ازدواج و طلاق در اوایل حکومت رضاشاه توسط گروه های زنان مطرح می شد اما به تدریج با تسلط بحث حجاب عملاً این گفتمان به حاشیه رانده شد. فعالان زنان در آغاز حکومت رضاشاه امیدوار بودند که او بتواند با نمایش اقتدار خود حق رای زنان را به رسمیت بشناسد، اما رضا شاه به این خواسته توجهی نکرد چرا که در بینش او نیز زن شایسته زنی مدرن اما فروتن بود. سلطه گفتمان حجاب و متعاقب آن تحمیل قهرآمیز بی حجابی عملا به شکاف بیشتر میان نخبگان زن و زنان عامه منجر شد.

با انحلال انجمن های مستقل زنان و نشریات آنان و تمرکز فعالیت های آن ها در تشکلی وابسته به دولت نوعی فمینیسم دولتی در این دوره باب شد که ناچار به تطبیق گفتمان و سیاست های خود با گفتمان و سیاست های دولتی بود و همین امر باعث تحمیل محدودیت هایی به کنش زنان در این دوره شده بود. از سوی دیگر به نظر می رسد چون رضا خان در زمینه وضعیت زنان سرگرم اصلاحاتی بود و مانع مهمی که فعالان زن بر سر راه اصلاح موقعیت زنان می شناختند، عرف سنتی و روابط عشیره ای بود، به نوعی زنان در این دوره اصلاحات در این زمینه را به رضا شاه و دولت او واگذار کردند و شاید به همین دلیل است که در زمینه حقوق زنان نتوانستند گفتمانی مستقل از دولت ایجاد کنند
رشد و بهبود نسبی وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران بر وضعیت اجتماعی - اقتصادی زنان ایران نیز تاثیرگذار بود. صنعتی شدن نسبی کشور و گسترش کارخانجات در کشور و متعاقب با آن مهاجرت روستائیان به شهرها و پیدایش طبقه کارگر در جامعه، رشد شهرنشینی، پیدایش و رشد طبقه متوسط، افزایش نسبی باسوادان و در نتیجه رشد قشر روشنفکر و تبدیل آن به طبقه روشنفکر، و در نهایت سیاست های مدرنیزاسیون رضاشاه و اصلاحاتی که در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی انجام داد، متغیرهایی بودند که در بهبود نسبی جامعه ایرانی تاثیر گذاشت اما بر موقعیت زنان تاثیر متناقضی داشت.

رضاشاه، با ایجاد اصلاحاتی در زمینه آموزش زنان اعم از گسترش آموزش ایتدایی و متوسطه و ورود زنان به دانشسراها، کم کردن قدرت روحانیون به واسطه عرفی کردن دادگاه ها و دولتی کردن ثبت احوال، جلوگیری از تبعیض در مکان های عمومی، آماده کردن محیط اجتماعی برای پذیرش زنان بی حجاب، و وارد کردن زنان به بازار کار، در زمینه موقعیت زنان تغییراتی ایجاد کرد که در موارد بسیاری به نفع زنان بود. در اوایل دوره رضاشاه هنوز جنبش زنان پابرجا بود و نهادهای از قبل برجامانده به فعالیت هایی در زمینه زنان دست می زدند. اما با تثبیت قدرت رضاشاه، به تدریج موقعیت جنبش زنان متزلزل شد. رضاشاه از یک طرف با اجباری کردن کشف حجاب و ایجاد اصلاحات در زمینه های اجتماعی- اقتصادی نوید رهایی زنان را می داد. از طرف دیگر با سرکوب جنبش زنان هم راستا با سرکوب جنبش های اجتماعی دیگر، حفظ قوانین خانواده در بستری تبعیض آمیز و تایید قدرت پدرشاهی مرد در خانه، سرکوب پلیسی زنان عمدتاً سنتی برای اعمال قانون کشف حجاب اجباری، سرکوب انجمن ها، نشریات و فعالیت های مستقل زنان و ایجاد کانونی دولتی که انجمن های دیگر باید در آن حل می شدند، عملاً موجب رکود جنبش زنان و تضعیف موقعیت زنان سنتی در این دوره شد. تغییرات از بالایی که رضاشاه با اجبار اعمال کرد باعث دلسردی بسیاری از فعالان جنبش زنان شد که ابتدا با روی کار آمدن وی امید به اصلاحات در موقعیت زنان را داشتند. در واقع دوره ای که به پروسه ساخته شدن دولت - ملت در ایران معروف است به دلیل فعالیت های قهرآمیز و دیکتاتور مآبانه دولت برای ایجاد تغییرات اجتماعی عملا به ایجاد شکاف میان دولت - ملت منجر شد. در این میان از آن جا که با از میان رفتن انجمن های مستقل زنان، عملا حرکت های زنان در کانون بانوان زیر چتر دولت رفت، و همچنین به دلیل کشف حجاب اجباری که عمدتا به ضرر زنان سنتی و خانه نشین کردن آنها منجر شد، شکاف دولت - ملت به شکافی عمیق میان زنان نخبه و زنان عامه نیز منجر شد، تعمیق چنین شکافی نقش خود را بر فعالیت های زنان در دوره های بعدی نیز گذاشت.

یکی از مهمترین وی‍ژگی های این دوره تلاش رضاشاه برای دولتی کردن انجمن های زنان بود. رضاشاه پس از سرکوب انجمن ها و تشکل های زنان، ‌آنها را در مجموعه ای به نام کانون بانوان زیر نظر دولت گرد آورد. اغلب کسانی که به نقد کانون بانوان پرداخته اند آن را تنها از نقطه نظر عملکرد پهلوی اول در راستای دولتی کردن ساختار فعالیت های جنبش زنان در این دوران ارزیابی کرده اند. در پی چنین نگاهی، هر دستاوردی در این دوره به شاه نسبت داده شده است و عموما نقش زنان فعالی که در کانون بانوان فعالیت داشتند و سابقه درخشانی نیز داشتند نادیده گرفته شده است. درست است که دولتی بودن کانون بانوان برای این فعالان محدودیت هایی را ایجاد می کرد و به دلیل عملکرد قهرآمیز رضاشاه، باعث شکاف عمیق فعالان زنان با دیگر زنان می شد، اما در نهایت در فضایی که اجازه فعالیت های مستقل داده نمی شد،‌ فعالان زنی که درون کانون گرد آمدند تنها راه فعالیت خود را به این طریق نبستند بلکه برعکس از طرز تلقی رضاشاه درباره آموزش زنان و برخی از اصلاحاتی که مدنظر داشت بیشترین سود را در عمل جستند. گرچه بسیاری از آنان موافق عملکرد زورمدارانه رضاشاه در زمینه رفع حجاب نبودند. در هر حال حضور این زنان در کانون بانوان که تنها امکان فعالیت آنان بود باعث شد تا در دوره بعدی بتوانند بسیاری از این فعالان به سازماندهی برخی از گروه های زنان از جمله «حزب زنان ایران» بپردازند.

در کل، مهمترین ویژگی های موقعیت زنان و جنبش زنان در این دوره شامل تسلط گفتمان حجاب، دولتی شدن ساختار فعالیت های زنان، گسترش آموزش دختران به ویژه آموزش بزرگسالان، ایجاد اشتغال برای زنان طبقات متوسط و بالا، ایجاد دانشسرا و نیز راهیابی زنان به دانشگاه تهران، ایجاد اصلاحاتی در زمینه حقوق زنان در خانواده و همچنین ایجاد دادگاه های عرفی و ضرورت ثبت ازدواج و طلاق در این دادگاه ها است.


منابع
صدیقه دولت آبادی زبان گویای زنان محمدحسین خسروپناه فصل نامه گفت و گو شماره 38
هدف ها و مبارزه ی زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی محمدحسین خسروپناه1381 نشر پیام امروز تهران
نهضت نسوان شرق غلامرضا سلامی و افسانه نجم آبادی 1384 نشر شیرازه تهران
زنان روزنامه نگار پری شیخ الاسلامی 1351 مازگرافیک
میرزا فتحلعلی آخوندزاده و مسئله زنان شعله آبادی نیمه دیگر شماره 17
مکتوبات کمال الدوله فتحعلی آخوندزاده نشر الکترونیک rapidshare.com
نگرشی بر زن و جنسیت در دوران مشروطه ژانت آفاری و دیگران 1378 کانون پژوهش تاریخ زنان ایران ایندیانا
جنسیت، ناسیونالیسم و تجدد در ایران(دوره ی پهلوی اول)فاطمه صادقی 1384نشر قصیده سرا و انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
مشارکت سیاسی زنان، موانع و امکانات مهرانگیز کار1379 روشنگران و مطالعات زنان
داد بی داد نخستین زندان زنان سیاسی،ویدا حاجبی تبریزی 1383 بازتاب نگار
انجمن های نیمه سری زنان در مشروطه ژانت آفاری
زن ایرانی: از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید بدر الملوک بامداد 1348 نشر ابن سینا
فرهنگ مردم سید علی میرنیا 1369 نشر پارسا
زنان زیر سایه پدر خوانده ها نوشین احمدی خراسانی1384 نشر توسعه
خدیجه افضل وزیری دختر بی بی خانم استرآبادی مهرانگیز فلاح 1385 نشر شیرازه
جنبش یک میلیون امضا: روایتی از درون نوشین احمدی خراسانی 1386 ناشر:مؤلف
نشریه داخلی مدرسه ی زنان زنگ اول خرداد 1387
خواب آشفته خیابان روایت های خارج از تاریخ(از خرداد 1384 تا خرداد 1387) چاپ خرداد 1387 نشر زیرزمینی
نامه ی زن شماره 5 آلبوم همبستگی 22 خرداد خرداد 1385
زن دخت:پیشاهنگ نهضت آزادی بانوان ایران طلعت بصاری 1345 کتابخانه طهوری
انجمن های سری در انقلاب مشروطه ی ایران اسماعیل رامتین انتشارات جاویدان
تاریخ انقلاب مشروطه مهدی ملکزاده انتشارات ابن سینا
ایران بین دو انقلاب یرواند آبراهامیان 1377 نشر نی
زن ایرانی به روایت سفرنامه نویسان فرنگی میترا مهرآبادی 1379 نشر آفرینش
کارنامه ی زنان کارای ایران پوران فرخزاد 1374 نشر قطره
انقلاب برای زنان مجله ی زمانه شماره 48 محمدرضا عیوضی
فمینیسم نیازی به بومی شدن ندارد گفت و گو با فاطمه صادقی روزنامه اعتماد 27 شهریور 1381
جایگاه زنان در جنبش مشروطیت روزنامه همشهری 31 شهریور 1379 مریم فتحی


www.nasour.net
sociology of iran.com www.
www.roshangari.net
fa.wikipedia.org/wiki/
fa.wikipedia.org/wiki/
www.sign4change.info/spip.php?article4834
www.dw-world.de/dw/article/0,,3179762,00.html
ir-frauenbewegung.blogspot.com/.../blog-post_30.html
www.womeniniran.com/
www.irwomen.com/spip.php?article221
asre-nou.net/php/view.php?objnr=511
www1.voanews.com/.../a-31-2009-08-06-voa3-62495882.html
icwomen.ir/maghalat/faminism/9.doc
www.zanan.co.ir/culture/000059.html
www.8mars.com/jonbesh/hejab-shadi%20saadar.htm
hra-iran.net/index.php?option...id...
www.iisg.nl/meca/dowlatabadi-fa.php
www1.voanews.com/.../a-31-2009-08-06-voa3-62495882.html


منبع:سایت انسان شناسی و فرهنگ



 
تعداد بازدید: 729


.نظر شما.

 
نام:
ایمیل:
نظر:
تصویر امنیتی: