امروز در آیینه تاریخ

برکناری حسن نزیه

روز 4 مهر 1361 حسن نزیه مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران به دلیل مفاسد مالی و اداری در شرکت نفت از کار برکنار شد. برکناری وی به دنبال اوجگیری اعتراضات کارگران مسلمان شرکت نفت علیه مدیریت وی صورت گرفت. حسن نزیه که از اعضای نهضت آزادی بود، میلیون‌ها تومان از بودجه نفت را در مصارف غیر قانونی و قابل پیگرد مورد استفاده قرار داد. حسن نزیه مورد علاقه آمریکایی‌ها بود و در موضعگیری‌های خود پس از انقلاب اسلامی مرتباً حکومت دینی را مورد تردید قرار داده و با اِعمال احکام شرع به صراحت مخالفت می‌کرد.   منابع: روزنامه جمهوری اسلامی، 5 مهر 1361، ش 98، ص 1 - 2؛ رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، چ 6، بهار 1385، ص337.   ملاقات انجمن اسلامی خبرگزاری پارس با امام خمینی روز 4 مهر 1361 امام خمینی در دیدار اعضای انجمن اسلامی سازمان خبرگزاری پارس با ایشان، خواستار صداقت در امر خبررسانی‌ شدند. امام در این رابطه فرمودند: «من گاهی‌‎ ‎‌وقت‌ها می‌بینم در این خبرگزاری پارس، خبرها مثل اینکه با یک غرضی داده‌‎ ‎‌می‌شود... یک مطلب کوچکی را بزرگ نمایش می‌دهند... یک مطلبی که نیست، یا محتمل است نباشد، مطلب را می‌گویند؛ چه‌‎ ‎‌می‌کنند. این باید اصلاح شود. خبرگزاری باید خبرگزاری باشد که مطالب همان‌طور که‌‎ ‎‌هست گفته شود. نمی‌خواهند که طرفداری از یک طرف بکنند؛ یک چیزی را کوچک‌‎ ‎‌بکند؛ یک چیزی را بزرگ بکند. این طور چیزها نباید باشد. خبرگزاری‌ها باید امین باشند‌‎... اگر توطئه‌گری در خبرگزاریتان هست، باید تصفیه بشود. چاره نیست‌‎ ‎‌جز اینکه تصفیه بشود. وقتی تصفیه شد، انشاءالله چیزها هم درست می‌شود.‌»   منبع: صحیفه امام، ج 10، ص 131.  

مقالات

نقد کتاب «اپوزیسیون دانشجویان ایرانی علیه شاه»، تألیف افشین متین عسگری

منتقد: یرواند آبراهامیان[1]   *توضیح گروه ‌ترجمه و پژوهش منابع خارجی دفتر ادبیات انقلاب اسلامی: در اوایل دهه 1340، دانشجویان ایرانی خارج از کشور، تحت شرایط آن زمان و به دلیل فضای بازی که در اختیار داشتند، در قالب دو تشکل اصلی «کنفدراسیون دانشجویان ایرانی؛ اتحادیه ملی» و «اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا، آمریکا و کانادا» مبارزه علیه حکومت پهلوی را ادامه دادند. آنان با انتشار نشریه‌ها و اعلامیه‌ها، برپایی تظاهرات و اعتصاب‌ها و دیدار با مقام‌های کشورهای اروپایی و آمریکایی تلاش کردند تا اقدامات ضد حقوق بشری حکومت پهلوی را به گوش جهانیان برسانند. افشین متین، مورخ ایرانی در آمریکا در کتاب «اپوزیسیون دانشجویان ایرانی علیه شاه» که رساله دکترای او بوده، تاریخ فعالیت‌‌های یکی از این تشکل‌های دانشجویی یعنی کنفدراسیون دانشجویان ایرانی را تا زمان انقلاب توصیف و تحلیل کرده است. یرواند آبراهامیان، مورخ نام آشنا در ایران، این کتاب را به‌طور خلاصه مورد نقد قرار داده و نقاط قوت و ضعف این تشکل دانشجویی را مشخص می‌کند. از آن‌جا که یکی از عوامل رشد و ارتقای تاریخ‌نگاری انقلاب اسلامی، رواج نقد و بررسی منابع و پژوهش‌ها است، لذا این نقد را در سایت 22 بهمن ترجمه و منتشر می‌کنیم. لازم به ذکر است که کتاب متین عسگری پیش از انتشار به انگلیسی، با عنوان «کنفدراسیون» ترجمه و در ایران منتشر شده است.[2] آثار تاریخی موجود درباره انقلاب ایران همواره به اپوزیسیون دانشجویی علیه شاه اشاره کرده‌اند. آن‌ها به ناآرامی موجود در دانشگاه‌ها، مخالفت زیر خاکستر طبقه متوسط تحصیل‌کرده و طغیان دانشگاه‌ها در میانه دهه1970/ 1350 و به‌طور کلی به روابط تلخ میان شاه و دانشجویان، پرداخته‌اند. علی‌رغم آن، این تاریخ‌ها، به‌طور روش‌مند به بررسی نقش واقعی این دانشجویان مخالف شاه، مخصوصاً کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، سازمان اصلی دانشگاهی در اروپا و آمریکای شمالی نپرداخته‌اند. کتاب اپوزیسیون دانشجویان ایرانی علیه شاه از افشین متین عسگری، جزو اولین آثاری است که به این کار اقدام کرده است. متین عسگری با جستجوی موشکافانه در میان مجلات و جزوه‌های موجود در سراسر غرب، با تلاش بی‌وقفه از میان قطعنامه‌های خسته‌کننده نشست‌های سالانه و مصاحبه‌های ماهرانه و همین‌طور یادآوری خاطراتشان با رهبران دانشجویی، تاریخ جامع و فوق‌العاده واضحی از کنفدراسیون به نگارش درآورده است. او با دو اعتراض اولیه دانشجویی علیه پهلوی‌ها در دهه 1930/1310، زمانی که اولین گروه بزرگ دانشجویی به آلمان اعزام شدند و در دهه‌های 1940 و 1950/ 1320 و 1330 که دانشجویان، پیش قراول حزب توده و جبهه ملی شدند، بحث خود را آغاز می‌کند. او در ادامه، به تشکیل کنفدراسیون در اروپا در سال‌های 62-1960/ 41 ـ 1339 و گسترش سریع آن در آمریکای شمالی و در اروپا در دهه 1960/1340 پرداخته است. در این راستا، او تشریح می‌کند که چگونه کنفدراسیون به کارزار سازمان‌های سیاسی بین توده و جبهه ملی؛ جناح‌های رقیب جبهه ملی (نسل قدیم در برابر جدید، سکولار در برابر مذهبی، ملی‌گراها در برابر انترناسیونالیست‌ها)؛ و در روزهای اوج آن در دهه 1960/ 1340 بین طرفداران کاسترو و چه‌گوارا در برابر جناح‌های رقیب مائوئیست، تبدیل شد. کتاب با انحلال کنفدراسیون، اول به علت دو دستگی‌های درونی و سپس بازگشت گروهی به ایران در مراحل نخست انقلاب اسلامی، پایان می‌یابد. در نگارش این تاریخ، متین عسگری به شماری از موضوعات مربوطه نیز می‌پردازد. او بیان می کند که علی‌رغم بالا بودن شعارهای تند چپی، حس غالب، میهن‌پرستی بود. معیار کنفدراسیون برای تنظیم روابط با دیگر کشورها این بود که آیا آنها مخالف شاه یا حامی او بودند. هنگام پذیرایی اشرف در پکن، بسیاری از مائوئیست‌ها از چین انتقاد کردند. متین عسگری نشان می‌دهد که علی‌رغم اتهام‌های مداوم رژیم درباره گرفتن پول از مسکو، پکن، قاهره یا واشنگتن، سازمان با بودجه بسیار ناچیزی اداره می‌شد. او رابطه بین کنفدراسیون و جنبش‌های دانشجویی در کشورهای میزبان مخصوصاً در آلمان و ایالات متحده آمریکا در زمان جنگ ویتنام را بررسی می کند. نویسنده ارتباطات کنفدراسیون با آیت‌الله روح‌الله خمینی در نجف را توصیف می‌کند. او تشریح می‌کند که چگونه کنفدراسیون علی‌رغم بگومگوهای داخلی، دانشجویان را با این نکات آشنا کرد: روال دموکراتیک، برگزاری جلسات هفتگی، انجام جلسات منظم برای گفت‌وگو، برگزاری نشست‌های سالانه، انتخاب رؤسا و رهبران، چاپ ارگان‌ها و نشریات و از همه مهم‌تر، بحث و رأی‌گیری درباره قطعنامه‌ها بدون دعوا حتی اگر قوانین تا حدی جانبدارانه هم بودند. چنین رویه‌های دموکراتیکی اصلا در ایران وجود نداشتند. سرانجام، او در معرفی رهبران سازمان، تعداد زیادی را به خواننده معرفی می‌کند که هم در فضای روشنفکری کشور (حمید عنایت، همایون کاتوزیان، ناصر پاکدامن) و هم در انقلاب آتی (به‌طور خاص، بنی‌صدر، قطب‌زاده، چمران و یزدی) نقش مهمی را ایفا کردند. بایستی هم چنین به این موضوع توجه شود که تعداد زیادی از وزرا در جمهوری اسلامی از طریق کنفدراسیون وارد سیاست شده بودند.[3] اما ثابت شد که دستاورد اصلی کنفدراسیون فوق‌العاده غیرعادی بوده است. کنفدراسیون، وقت زیادی را صرف این مورد می‌کرد: بحث‌های تند چپی، انقلاب از شهرها آغاز می‌شود یا از روستاها، اتحاد شوروی یک کشور استثمارکننده کارگران است یا یک امپریالیست سوسیالیست، آیا کلید موفقیت جنبش چریکی در دستان چه‌گوارا بود یا مائو. گفتمان غالب، مثل پدیده معروف غربزدگی، چپ‌زدگی بود. اما دستاورد واقعی کنفدراسیون، ماهیت لیبرال آن بود. کنفدراسیون، اطلاعاتی درباره نقض حقوق بشر بخصوص در زندان‌ها جمع‌آوری می‌کرد که این اطلاعات تحویل رسانه‌های غربی می‌شد و بدین ترتیب ادعای رژیم که از حمایت مردمی برخوردار بود را رد می‌کرد و از همه ملموس‌تر، جلب توجه همگان به محاکمه مخالفان سیاسی بود. کتاب استادانه متین عسگری نشان می‌دهد که چنین اقدامات عادی و نه اقدامات افسانه‌ای انقلابی بودند که به سرنگونی حکومت پهلوی کمک کردند.       پی‌نوشت‌ها:   [1]- Afshin Matin – asgari , Iranian Opposition to the Shah, CA, Mazda Publishers, 2002; Reviewed by Ervand Abrahamian, in Middle East Journal, Vol. 56, No. 4 (Autumn, 2002), pp. 710-711 یرواند آبراهامیان در شهر دانشگاهی نیویورک تدریس می‌کند. [2]- افشین متین، کنفدراسیون؛ تاریخ جنبش دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، 57 ـ 1332، ترجمه ارسطو آذری، تهران، نشر شیرازه، چ 1، 1378. [3]- در این‌جا آبراهامیان دچار خطا شده است. اگر به سابقه دانشجویی وزرا و مسئولین جمهوری اسلامی در سه دهه اول انقلاب توجه کنیم، بیشتر آنها در انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا، آمریکا و کانادا فعالیت داشته‌اند. اعضای کنفدراسیون اغلب با اعضای انجمن اسلامی رابطه خوبی نداشتند. ویراستار

بانک اطلاعات

پربازدیدها...
خاطرات

تفاوت زندان کمیته مشترک سال 57 اوایل دهه 50

هنوز از تهران [به مقصد قم در شهریور 1357] خارج نشده بودیم. گمان کنم تازه به میدان قیام یا میدان شوش رسیده بودیم، خیابان خیلی شلوغ بود و ما هم آهسته آهسته می‌راندیم. بعضی ماشین‌ها مکرر بوق می‌زدند. روزهایی بود که حکومت نظامی برقرار بود و اجازه نمی‌دادند چند نفر یکجا جمع شوند. حساب ما که اصلاً جدا بود، چهار نفر در یک ماشین و همه عمامه به سر! ما هنوز در گیروکش آن میدان و آن شلوغی بودیم که دیدم یکی محکم به صندوق عقب می‌کوبد. از آینه به پشت سر نگاه کردم؛ به گمان اینکه ماشینی می‌خواهد از این طرف یا آن طرف برود و راننده‌اش به صندوق عقب ماشین می‌کوبد، توجهی نکردم و به راهم ادامه دادم. آن شخص دوباره به ماشین کوبید؛ پشت سر هم. با این اتفاق دوستان درون ماشین که متوجه موضوع شده بودند، به من گفتند: «آقا نگه‌دار! به شما دستور ایست داده‌اند. مأموران حکومت نظامی‌اند» من تازه متوجه موضوع شدم. آرام آرام ماشین را در کنار خیابان متوقف کردم و قبل از اینکه بخواهم پیاده شوم، دیدم ماشین در محاصره مأموران است. یکی از مأموران اسلحه‌ کمری‌اش را روی شقیقه من گذاشت و سرم فریاد کشید: «چرا نگه نداشتی؟ یک تیر در سرت خالی کنم؟» گفتم: «من اصلاً متوجه شما نشدم. گمان کردم مردم عادی‌اند.» خلاصه ما را به کلانتری بردند و ماشین را متوقف کردند و صندوق عقب و داخل ماشین را حسابی زیرورو کردند؛ ما که اسباب و اثاثیه نداشتیم، هر چه بود مربوط به آقای حجتی بود. آنها اعلامیه‌ها را از لابه‌لای اثاثیه آقای حجتی پیدا کردند. ما همه متعجب بودیم که: این دیگر چیست؟! مأموران تا چشمشان به اعلامیه افتاد گفتند: «به‌به! آفرین، آفرین! مال کدامتان است؟» حالا مضمون اعلامیه‌ها هم اول تا آخر انتقاد به شاه است. در همین حین آقای حجتی گفت: «اعلامیه‌ها مال من است.» هنوز این حرف تمام نشده بود که به سمتش هجوم آ‌وردند، به نحوی که عمامه از سرش افتاد. او را دستگیر و با خودشان به داخل کلانتری بردند و به ما گفتند: ‌«در ماشین را قفل کنید و داخل کلانتری بیایید.» داخل کلانتری شدیم. گوشه‌ای نشستیم تا ببینیم تکلیف چیست. زمانی گذشت، خبری نشد؛ متوجه شدیم که سفرمان لغو شده است و اینجا ماندگاریم. یکی از دوستان تماس گرفت تا کسی بیاید و ماشین را تحویل صاحبش بدهند. نمی‌دانم شاید آقای کفاش‌زاده خودش آمد که ماشین را ببرد یا کس دیگر، اما هر که آمد، پسر عبدالمجید معادیخواه را نیز با خودش برد. حسن کوچک بود و خیلی گریه می‌کرد. بچه را بردند و ما را هم راهی بازداشتگاه کردند. تا نه شب ما در بازداشتگاه بودیم و جز یک سؤال و جواب کوتاه، کسی کاری به کارمان نداشت و تکلیفمان را نمی‌دانستیم. بعد از آن ما را سوار ماشین کردند و به زندان کمیته مشترک منتقل نمودند. آن موقع شب، خیابان‌ها خیلی خلوت شده بود. حکومت نظامی چنان خیابان‌ها را سوت‌وکور کرده بود که انگار کسی در شهر نیست. خیلی زود به زندان کمیته مشترک رسیدیم. به محض ورودمان به کمیته منوچهری را دیدیم. دو منوچهری در مجموعه زندان‌های رژیم پهلوی بود. یکی در زندان اوین که همان شکنجه‌گر معروف بود و یکی هم منوچهری کمیته مشترک بود. او علاقه داشت دکتر خطابش کنند. برای خودش قیافه‌ای به هم زده بود. مثل آدم حسابی‌های آن زمان لباس مرتب و اتوکشیده‌ای پوشیده و موهایش را بلند کرده بود. من ابتدا او را نشناختم، اما دیدم معادیخواه با او خوش‌وبش می‌کند. به او گفتم: «چه قدر قیافه او آشناست؟!» گفت: «او را نمی‌شناسی؟ او همان دکتر منوچهری است!» شرایط فرق کرده بود. نه او و نه کمیته مشترک و نه حتی رژیم، دیگر ابهتی برایم نداشت. هر چه بود، فرو ریخته بود. وضعیت رژیم بسیار بد و در نهایت استیصال قرار داشت و همین استیصال به زندان هم منتقل شده بود. بعد از این مواجهه، اولین اتاقی که رفتیم لباس‌ها و هر چه همراه داشتیم، تحویل گرفتند و یک دست لباس زندان تحویلمان دادند و ما شدیم زندانی کمیته مشترک! ما را به بند 6 درون یک سلول فرستادند. همان‌طور که اشاره کردم، چنان وضعیت رژیم در نیمه دوم سال 1357 به هم ریخته شده بود که یادم هست یکی از درون سلول کمیته مشترک فریاد می‌زد: «در سلول را باز کن! به رئیست بگو دوره بگیرد و ببیند تمام شده! فکر می‌کنید هنوز سال‌های گذشته است؟!» یادم هست در زندان کمیته مشترک تلویزیون گذاشته بودند تا زندانی‌ها تلویزیون ببینند؛ جایی که تا چند ماه قبل کاغذ و قلم ممنوع بود و اگر از زندانی چنین وسایلی می‌گرفتند، برایش گران تمام می‌شد. در آن چند هفته که من آنجا زندانی بودم، افراد مختلفی را در بند 6 دیدیم. آقای مفتح، آقا سیدجواد هشترودی که در مسجد میدان امام حسین(ع) تهران منبر می‌رفت، مقدم مراغه‌ای که بعد از انقلاب اولین استاندار تبریز شد، مهندس غلامرضا اربابی که کلاس‌های انگلیسی داشت و تلویزیون ملی تبلیغ کلاس‌های آموزشی انگلیسی‌اش را می‌کرد و می‌گفت: «در پنج ساعت انگلیسی را فول یاد بگیرید!» بعدها معلوم شد او از اعضای حزب توده بوده است. از دیگر افرادی که در زندان کمیته دیدم، آقا شیخ عباسعلی سرفرازی پیش‌نماز مسجد جعفری در گیشا، سه نفر از علمای بهبهان؛ یکی‌شان آقای موسوی که نام کوچکش را نمی‌دانم، یکی هم امام جمعه بهبهان بود و نام آن نفر سوم احتمالاً آقای معادی بود؛ آقا شیخ یحیی نوری را هم بعد از آن قضایای هفدهم شهریور دستگیر کرده و او را جدا از ما بازداشت کرده بودند. یکی دیگر از مسائلی که در زندان کیته مشترک اتفاق افتاد و نشان می‌داد تغییراتی در بیرون از زندان رخ داده و تبعاتش دامن کمیته مشترک و شاید زندان‌های دیگر را گرفته، مسئله ملاقات زندانی‌ها بود. تا پیش از این در کمیته مشترک موضوعی به نام ملاقات زندانی با خانواده‌اش مطرح نبود. آن ملاقات هم که برای من اتفاق افتاد و بدان اشاره کردم، رایزنی برخی اقوام و آشنایان با مسئولان عالی‌رتبه و آذری‌زبان بود وگرنه در زندان کمیته مشترک هیچ ملاقاتی صورت نمی‌گرفت، اما در این زمان رویه تغییر کرده بود و من با همسرم که در تهران به سر می‌برد،‌ ملاقات کردم. فرزند اول ما یکی دو ماهه بود که همسرم قنداقش کرده بود و به ملاقاتم آمد و ما با هم دیدار کردیم. ما بخشی از اتفاقات سیاسی و تحولات بیرون زندان را از اخبار تلویزیون متوجه می‌شدیم. وقتی تلویزیون اخبار را شروع می‌کرد و خبری از شاه را با این عبارت می‌خواند که اعلی‌حضرت شاهنشاه چنین و چنان گفت، ما به تمسخر می‌خندیدیم و نگهبانانی که هنوز به رژیم تعصب داشتند، از عصبانیت محل را ترک می‌کردند. اخبار بیرون از زندان راحت و سهل دریافت می‌‌شد، مثل گذشته نبود که بند از بند و سلول از سلول خبر نداشته باشد. خاطرم هست که خبر مهاجرت امام خمینی از نجف به پاریس را ما در زندان کمیته مشترک شنیدیم. خبر به قدری خاص بود که شور و شعف، و احساسی همراه با حیرت داشتیم. شور و شعفش قابل درک است،‌ اما حیرتش از این‌رو بود که احساس کردیم اتفاقاتی در حال رخ دادن است و جریان مبارزات و نهضت امام وارد مرحله جدیدی شده است. خبر برایمان عجیب و تا حدی غیرعادی بود. ما اطلاعات کافی از چگونگی اتفاقات نداشتیم، پس به درستی هم نمی‌توانستیم تحلیل کنیم؛ همین‌قدر می‌دانستیم و احساس می‌کردیم که تحولی در حال رخ دادن است. واقعیت این است که من نمی‌توانم همه احساس و درکی را که آن روز از اتفاقات داشتم، به زبان بیاورم، وصف آن هم سخت است. اما خوب یادم هست که به دوستانم گفتم که این اتفاق، عادی نیست. من به این موضوع فکر می‌کردم و بر این عقیده‌ام که مهاجرت امام خمینی از نجف به پاریس امری غیرعادی بوده و حتماً امری الهی است. از زندان کمیته مشترک چیز بیشتری به خاطر نمی‌آورم، به جز دیدوبازدیدهای دورهمی درون بند و مسائلی از این دست. چند بازجویی جزئی شدم. آخرین بار من به بازجو اعتراض کردم و گفتم:‌ «علت دستگیری ما چه بود؟ چرا ما را به اینجا آوردند؟ چرا قصد دارند حالا آزادمان کنند؟» او پاسخی نداشت که بدهد! و در نهایت بیست‌ونهم یا سی‌ام مهر 1357 بعد از چهل‌ویکی دو رو ما را بی‌هیچ تمهیدی آزاد کردند. شاید مسئولان زندان کمیته مشترک می‌دانستند با اتفاقاتی که در حال رخ دادن است، دیگر مخفی نگه‌داشتن چنین جایی اهمیت ندارد. دیگر نه چشممان را بستند و نه ما را به جای دیگر منتقل کردند. من آن روز متوجه شدم که زندان کمیته مشترک در کجای شهر تهران قرار دارد، البته پیش از این و در فروردین 1353 که دستگیر شده بودم، حدود آن منطقه را می‌دانستم. چون یادم هست که صدای اذان صبح را از درون سلولم می‌شنیدم و یک بار وقتی از نگهبان بند پرسیدم: «این صدای اذان کجاست؟» گفته بود: «صدای اذان مسجد مجد است که همین پشت قرار دارد» من فهمیدم که حدوداً کجا زندانی هستم، اما این بار دیگر خیابان‌های اطرافش را شناختم و فهمیدم که دقیقاً کجا هستم.   منبع: قبادی، محمدی، یادستان دوران: خاطرات حجت‌الاسلام والمسلمین سیدهادی خامنه‌ای، تهران، سوره مهر، 1399، ص 539 - 544.

کتاب و نشریه

سیاست خارجی دولت موقت

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مهندس بازرگان نخست‌وزیر دولت موقت، در صدد حل اختلافات سیاسی با آمریکا و جلب حمایت آن کشور بود و وزیر خارجه و همچنین سخنگوی دولت او به دفعات با سفیر و مسئولان سفارت در داخل کشور و همچنین بعضی از بلندپایگان آمریکایی در بیرون از ایران ملاقات‌هایی داشتند. مقامات کاخ سفید در آن زمان به دلیل اهمیت ایران در راهبرد امنیت ملی ایالات متحده از یک سو، و شناخت خود از ماهیت انقلاب اسلامی ایران، در صدد ایجاد شرایطی برای مهار انقلاب بودند و غرب‌گرا بودن اولین دولت برخاسته از انقلاب، بستر چنین فعالیتی را هموار کرده بود. بر اساس اسناد لانه جاسوسی، بهترین گزینه برای واشنگتن در آن مقطع تقویت دولت موقت در مواجهه با چالش‌های داخلی و از جمله رویارویی با چهره‌های انقلابی بود. اما روشن بود که ماهیت انقلاب چنین رویکردی را برنمی‌تابد. به ویژه آنکه در خلال ۹ ماه اول عمر انقلاب، دوره دولت موقت، به وضوح دست آمریکایی‌ها در پشت سر همه فتنه‌ها، ماجراجویی‌ها، آشوبهای فرقه‌ای و سیاسی در گوشه و کنار کشور، و ناآرامی‌های پس از انقلاب دیده می‌شد. در این ۹ ماه سفارت آمریکا فرماندهی و هدایت همه شبکه‌های مخالف انقلاب اسلامی را بر عهده داشت و برای آنها برنامه‌ریزی می‌کرد. به همین دلیل بود که روابط دو کشور علیرغم تلاش دولت موقت برای بهبود آن، روز به روز به تیرگی انجامید و سرانجام در پانزدهمین ماه از عمر انقلاب، اردیبهشت ۱۳۵۹ به قطع کامل روابط دو کشور منجر گردید. در رابطه با عملکرد دولت موقت انقلاب در حوزه سیاست خارجی، اخیراً از سوی دانشگاه امام حسین(ع) کتابی با عنوان «سیاست خارجی دولت موقت» منتشر شده که فرازها و اقدامات آن دولت را از زبان اسناد لانه جاسوسی آمریکا در تهران تشریح کرده است. این کتاب که به قلم حجت‌الله نوری ساری به رشته تحریر درآمده، از یک پیشگفتار، یک مقدمه، متن اصلی و یک نتیجه‌گیری تشکیل شده است. متن اصلی کتاب از چهار فصل تشکیل شده است. در فصل اول با عنوان «سیاست خارجی دوگانه»، نقش‌آفرینی دو تفکر مکتبی و لیبرال و اصطکاک میان آنها در ماه‌های اول پس از پیروزی انقلاب تشریح شده است.  فصل دوم با عنوان «بازیگران کلیدی دولت موقت در عرصه سیاست خارجی» به معرفی کارگزاران اصلی دولت موقت در حوزه سیاست خارجی کشور پرداخته و اختلافات و تفاوت دیدگاه‌های آنان را بیان کرده است. فصل سوم با عنوان «آمریکا، کلان مسئله‌ خارجی دولت موقت» به بررسی روابط ایران و آمریکا در ماه‌های اول انقلاب به عنوان اصلی‌ترین دغدغه دولت موقت پرداخته و این روابط را از نگاه اسناد لانه جاسوسی کالبدشکافی کرده است. در این فصل مناسبات فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی تهران - واشنگتن در چارچوب پرونده استرداد محمدرضا پهلوی، تعیین تکلیف خرید تجهیزات نظامی ایران از آمریکا، تبادل اطلاعات، دستگیری جاسوس‌های آمریکایی و عدم تبادل سفیر تشریح شده است.  در فصل چهارم مناسبات ایران در دوره مسئولیت دولت موقت با کشورهای اسلامی منطقه، اتحاد جماهیر شوروی، رژیم صهیونیستی و دولت‌های اروپایی ذکر شده است.  در بخش نهایی نیز تحت عنوان «نتیجه‌گیری»، ضمن جمع‌بندی مباحث گفته شده، سیاست خارجی دولت موقت مورد ارزیابی قرار گرفته است. نویسنده کتاب، به طور عمده از شیوه «نقل قول مستقیم» استفاده کرده است. همچنین در بخش نهایی این کتاب گزیده تصویر متن اصلی برخی اسناد آمده است. کتاب «سیاست خارجی دولت موقت» در ۲۳۵ صفحه توسط مؤسسه چاپ و انتشارات دانشگاه امام حسین(ع) در تیر ۱۴۰۰ به چاپ رسیده و با بهای ۶۹ هزار تومان وارد بازار نشر شده است.

بانک اطلاعات



امروز در آیینه تاریخ



برکناری حسن نزیه

روز 4 مهر 1361 حسن نزیه مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره شرکت ملی نفت ایران به دلیل مفاسد مالی و اداری در شرکت نفت از کار برکنار شد. برکناری وی به دنبال اوجگیری اعتراضات کارگران مسلمان شرکت نفت علیه مدیریت وی صورت گرفت. حسن نزیه که از اعضای نهضت آزادی بود، میلیون‌ها تومان از بودجه نفت را در مصارف غیر قانونی و قابل پیگرد مورد استفاده قرار داد. حسن نزیه مورد علاقه آمریکایی‌ها بود و در موضعگیری‌های خود پس از انقلاب اسلامی مرتباً حکومت دینی را مورد تردید قرار داده و با اِعمال احکام شرع به صراحت مخالفت می‌کرد.

 

منابع: روزنامه جمهوری اسلامی، 5 مهر 1361، ش 98، ص 1 - 2؛ رسول جعفریان، جریان‌ها و سازمان‌های مذهبی سیاسی ایران، چ 6، بهار 1385، ص337.

 

ملاقات انجمن اسلامی خبرگزاری پارس با امام خمینی

روز 4 مهر 1361 امام خمینی در دیدار اعضای انجمن اسلامی سازمان خبرگزاری پارس با ایشان، خواستار صداقت در امر خبررسانی‌ شدند. امام در این رابطه فرمودند: «من گاهی‌‎ ‎‌وقت‌ها می‌بینم در این خبرگزاری پارس، خبرها مثل اینکه با یک غرضی داده‌‎ ‎‌می‌شود... یک مطلب کوچکی را بزرگ نمایش می‌دهند... یک مطلبی که نیست، یا محتمل است نباشد، مطلب را می‌گویند؛ چه‌‎ ‎‌می‌کنند. این باید اصلاح شود. خبرگزاری باید خبرگزاری باشد که مطالب همان‌طور که‌‎ ‎‌هست گفته شود. نمی‌خواهند که طرفداری از یک طرف بکنند؛ یک چیزی را کوچک‌‎ ‎‌بکند؛ یک چیزی را بزرگ بکند. این طور چیزها نباید باشد. خبرگزاری‌ها باید امین باشند‌‎... اگر توطئه‌گری در خبرگزاریتان هست، باید تصفیه بشود. چاره نیست‌‎ ‎‌جز اینکه تصفیه بشود. وقتی تصفیه شد، انشاءالله چیزها هم درست می‌شود.‌»

 

منبع: صحیفه امام، ج 10، ص 131.

 

خاطرات


برداشتی از اسناد لانه جاسوسی


گفت‌و‌گو/خبر


مقالات


ادب و هنر


کتاب و نشریه


هر روز با یک شهید


گزارش


چندرسانه‌ای


پادکست


پایگاه اطلا‌ع‌رسانی انقلاب اسلامی از جمله پایگاه‌های ارائه اطلاعات و داده‌های تحقیقاتی در باره انقلاب اسلامی بهمن 1357 است. این پایگاه به همت دفتر ادبیات انقلاب اسلامی (مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگ و ادب پایداری حوزه هنری) در 22 خرداد 1391 افتتاح شد. دفتر ادبیات انقلاب اسلامی در سال 1372 تأسیس شده و تاکنون آثار متعدد پژوهشی و تاریخی منتشر کرده است.

پایگاه اطلا‌ع‌رسانی انقلاب اسلامی به منظور بهره‌گیری انقلاب اسلامی‌‌پژوهان از داده‌ها، اطلاعات و آخرین یافته‌های پژوهشی، متناسب با فضای مجازی راه‌اندازی شد و پس از سه سال، بر اساس تجربه دست‌اندرکاران و نظرسنجی از کارشناسان و کاربران، نسخه پیشرفته‌تری از این سایت در دهه فجر 1394 ارائه گردید.  در آبان 1396 نیز، با انجام تغییرات جزئی از نسخه اصلی آن رونمایی به عمل آمد.

حجم عظیم منابع و داده‌های اطلاعاتی موجود در نشانی 22bahman.ir این پایگاه را محل رجوع و مورد توجه عموم علاقه‌مندان به تاریخ انقلاب اسلامی، بویژه انقلاب‌پژوهان، قرار داده است.

پایگاه اطلاع‌رسانی انقلاب اسلامی شامل این بخش‌هاست: صفحه نخست، امروز در آیینه تاریخ، بانک اطلاعات، روزنامه‌های 57 - 59، برداشتی از اسناد لانه جاسوسی، خاطرات، گفت‌و‌گو/ خبر، مقاله، ادب و هنر، کتاب و نشریه، هر روز با یک شهید، گزارش، چندرسانه‌ای.

بانک‌ اطلاعات، از مهم‌ترین بخش‌های پایگاه اطلاع‌رسانی انقلاب اسلامی با زیرمجموعه‌های کتابخانه (کتاب، روزنامه، مجله، سند، اعلام، منابع غیرفارسی)، دانشنامه، صدا و تصویر (فیلم، عکس، صدا)، فیش‌های تحقیقاتی (نهضت امام خمینی(ره)، ناموران) است. اطلاعات این بخش را واحدهای گوناگون دفتر ادبیات انقلاب اسلامی به منظور فعالیت‌های پژوهشی خود تهیه کرده‌اند که شامل موارد زیر است:

- حدود 380 هزار برگه یادداشت از کتاب‌ها و نشریات فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه و...

- فهرست اَعلام حدود 2 هزارعنوان کتاب و تعدادی از نشریات، اعم از نام اشخاص، مکان‌ها، تشکل‌ها و...

- زندگینامه چهره‌ها و شخصیت‌های مشهور و مؤثر در تاریخ معاصر ایران و بویژه انقلاب اسلامی

- مشخصاتِ شناسنامه‌ای افزون بر 40 هزار شخصیت تاریخ معاصر ایران در حوزه‌های سیاسی، نظامی، ادبی، هنری، اقتصادی، علمی و...

- مجموعه دانستنی‌هایی در زمینه انقلاب اسلامی، با توضیحاتی در ذیل هر مدخل و درباره‌ هر یک از اصطلاحات، مفاهیم و اسامی افراد و اماکن جغرافیایی

- بیش از 10 هزار عکس افراد و شخصیت‌ها، وقایع تاریخی و مکان‌های جغرافیایی، مربوط به تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی.

در این بانک اطلاعات می‌توان هر واژه و موضوعی را مورد جست‌وجو قرار داد و نتایج را براساس زیرمجموعه‌های تفکیک شده کتابخانه، دانشنامه، صدا و تصویر و فیش‌های تحقیقاتی و منابع خارجی دریافت کرد.

 


مدیر مسئول: هدایت الله بهبودی|زیــر نــظــر شــــورای ســردبـیـری|مدیــر اجـــرایی: مرجان مهدی‌پور
niknami.net طراح و برنامه‌نویس: توحید نیکنامی


 نشانی: خیابان سمیه- نرسیده به خیابان حافظ - حوزه هنری - طبقه سوم - سایت انقلاب اسلامی

تلفن: 91088472 (021)

رایانامه: info@22bahman.ir